شنبه ٠٩ ارديبهشت ١٣٩٦
به وب سایت مرکز فرهنگی ایران در استکهلم خوش آمدید.

  

 

 



  چاپ        ارسال به دوست

بمناسبت سالروز قتل امیر کبیردر 1230 ه . ش

ميرزا تقي خان اميركبير در برابر مهدعلیا و ناصرالدین شاه حق با کدامیک بود ؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ميرزا تقي خان اميركبيردر برابر ( مهدعلیا و ناصرالدین شاه )

                        ( حق با کدامیک بود ؟ )                               

 

 

خلاصه مقاله :

ميرزا تقي خان، در دوران خدمتش در دستگاه اداري عباس ميرزا و جانشينش محمدشاه قاجار به چند سفر خارجي رفت . دو سفر به روسيه و يك يا دوسفر هم به عثماني. فرصتي كه تا آن زمان نصيب كمتر كسي از زمامداران ايران شده بود. هركدام ازاين سفرها كه براي انجام مأموريتي صورت گرفت، هم ويژگي خاصي داشت وهم آثار متفاوتي در وي به جاي گذاشت.

بازديد از مراكز صنعتي وعلمي روسيه تزاري و برخورد با آن ترقيات شگرف در امير احساسات خاصي ايجاد كرد.

سفر ديگر ميرزا تقي خان كه در تكوين شخصيت سياسي و بالابردن كارآيي ديواني و حكومتي وي نقش بسيار مهم و ثمربخشي داشت، سفر وي در رأس يك هيأت سياسي به ارزنة الروم عثماني بود.

از ميان عواملي كه در تكوين شخصيت اميركبــير چه فردي و چه اجتماعي و سياسي مؤثر واقع شده اند بي گمان تأثير مشاهدات،‌ ديدارها، مأموريتها و گفتگوهاي سياسي وي در دو سفر مهمش به روسيه و عثماني نقش بسيار زيادي داشته اند.

اما موضوع بسيار مهمي كه در مورد افكار و انديشه هاي اميركبير بايد ذكر شود جنبه و بعدي از افكار و شخصيت سياسي اوست كه تاكنون از نگاه افكار عمومي پنهان مانده و به جز عده اي معدود از پژو هشگران ومحققين آگاهي و اطلاع چنداني از آن ندارند. اين ويژگي مشخص كه دقيقاً ارتباط مستقيمي نيز با موضوع پژوهش ما دارد به جنبه هايي از افكار و احياناً اقداماتي مربوط مي شود كه طي آن چهره اين راد مرد بزرگ تاريخ كشورمان را نه تنها به عنوان يك اصلاحگر سترگ، بلكه به عنوان اولين انديشمندي معرفي مي نمايد كه قصد داشته تغييرات اساسي در آيين سلطنت استبدادي ايران بوجود آورده و متأثر از نظام دموكراسي حاكم بركشورهاي اروپايي ( خصوصاً انگليس) سيستم حكومتي در ايران را بربنيان تازه اي استوار نمايد.

ترديد نيست كه در تفكرسياسي امير كبير در مورد كنسطيطوسيون ( = قنسطيطوسيون: پيش از وضع لغت مشروطه به معني حكومت مشروط به قانون، از اين واژه با همان مفهوم استفاده مي شده است. ) وي به چند عامل نظر داشته است :

اول تعديل ( سلطنت مطلقه )، يعني مترصد بود دولتي بسازد كه هوس واراده ی مطلق فردي حاكم نباشد. دوم توزيع قدرت در دستگاه صدرات از طريق ايجاد وزارتخانه هاي مختلف وتقسيم كار ومسئوليت در ميان وزيران. سوم اجراي ( حقوق ثابته ) يعني امنيت جان ومال افراد ، خواه رعيت خواه وزير و صدراعظم و تحقق این اهداف به زبان ساده یعنی کودتا بر علیه رژیم سلطنتی قاجار .

  به نظر مي رسد با آگاهي يافتن به اين جنبه از تفكرات اميركبير وبررسي دقيقتر ( فارغ از جنبه هاي احساسي عاطفي نسبت به جنبه هاي بسيار مثبت شخصيت واقدامات امير كبير ) روابط شخصي وكاري بين امير كبير وناصرالدين شاه وهمچنين شناخت بيشتر از شخصيت سياسي  مهد عليا مادر ناصر الدين شاه ومهمتر ا ز همه توجه داشتن به شرايط زماني ومكاني، بتوان تا اندازه  زيادي پرده از روي معماي ماجراي بركناري وقتل امير كبير برداشت وآنر از زاويه جديدي مشاهده نمود.

در مورد رابطه کاری بین امیرکبیر و ناصرالدین شاه لازم به ذکر است که برخی از پژوهشگران از جمله دکتر فریدون آدمیت اعتقاد دارند که امیرکبیر در دوران صدارت خود ناصرالدین شاه را در جریان کلیه امور حکومتی حتی جزیی ترین امور قرار می داده ، اما واقعيت اين است كه نتيجه تحقيقات وپژوهشهاي انجام شده در اين زمينه نشان مي دهد كه اميركبير بجز موارد بسيار جزيي (آنهم بيشتر در اموري مانند مخارج دربار و...) ناصرالدين شاه را در جريان گردش امور حكومتي و سياسي قرار نمي داده است.

و در مورد برخوردهای مهد علیا نیز باید گفت :  آنچه در بحث ما مورد نظر است بيشتر حول محور شناخت وي از منافع طبقــــــاتي خود و خانواده اش در ارتباط با حركتها و جريانهاي سياسي دور مي زند كه در اين زمينه مهدعليا بي ترديد سرآمد تمامي بزرگان طايفه قاجار اعم از شاه و شاهزادگان و درباريان بود. او با مشاهده  اعمال و عملكرد اميركبير و پي بردن به ماهيت افكار وي و همچنين عكس العمل نمايندگان سياسي قدرتهاي خارجي و خصوصاً رفتار تاييد آميز وزير مختار انگليس به سادگي خطري كه مقام سلطنت ( استبدادي ) واصولاً حاكميت خاندان قاجار را تهديد مي كرد را حس كرده ودر صدد مقابله با آن برآمده بود.

علي ايحال اگر برخوردهاي وي با امير كبير و هشدارهاي مداوم او به شاه از جنبه تاثيري كه بر توقف روند پيشرفت واصلاحات جامعه وآگاهي مردم ايران گذاشت را قابل مذمت ونكوهش مي دانيم، با نگاهي از زوايه اي ديگر واز منظر منطقي كه خودش براي اينگونه اعمال قائل بود ( حفظ قدرت  سياسي واجتماعي خاندان قاجار وتثبيت سلطنت ناصر الدين شاه) بي گمان بايد در قضاوت خود رعايت انصاف را نموده واز نسبت دادن  تمامي خصائل  منفي به مهد عليا خودداري نمائيم.

بنابراین به سادگی می توان تشخیص داد که سرنوشت امير و حكومتش مختوم بود. به گفته خودش خواستند او را « بالمرّه خراب، و هم جميع كارهاي پخته را خام » گردانند و چنين كردند.

شاه را دشمنان امیر محاصره كردند. عوامل توطئه عزل و نهايتاً قتل اميرکبیر طبق اسناد موجود عبارت بودند از: مهد عليا، ميرزا آقاخان نوري، پسر دايي هاي شاه از جمله شیرخان عین الملک ایلخان طایفه قاجار، سردار محمد حسن خان ایروانی داماد محمد شاه و مهمتر از همه وزراي مختار انگليس و روسيه.

سرنوشت امير در نهايت ملعبه ی دسيسه دربار و بازيچه سياست انگليس و روسيه شد. در عزل امير، جهت اصلي فعاليت شامل اقدامات مهد عليا، شیل وزير مختار انگليس و ميرزاآقا خان نوري بوده است. اما در مورد صدور حكم قتل ميرزاتقي خان، علاوه بر عوامل مذكور نقش پرنس دالگورکی وزير مختار روسيه به نظر اينجانب از همه پر رنگ تر مي نمايد و در حقيقت آخرين ميخ بر تابوت امير كبير را پرنس دالگورکي  با زيركي تمام كوبيد.

 

واژگان کلیدی :

امیرکبیر ، ناصرالدین شاه ، فراهان ، مهدعلیا ، گریبایدوف ، انگلیس و روسیه و عثمانی، كنسطيطوسيون ، طایفه قاجار ، شیل وزیرمختار انگلیس ، پرنس دالگورکی وزیر مختار روسیه .

 

رشد و شکوفایی امیرکبیر

ميرزا تقي خان اميركبير اهل فراهان است و دست پرورده خاندان قائم مقام فراهاني .

ميرزاتقي پسر كربلايي قربان ،‌ آشپز خاندان قايم مقام فراهاني در سال 1807  در هزاوه از روستاهاي فراهان اراك متولد شد و چون پدرش درخانه ميرزا عيسي قائم مقام ( ميرزا بزرگ) خدمت مي كرد، فرصت يافت به مكتب برود و به اصطلاح ميرزا شود . براي آنكه ميرزا تقي، بعداً اميركبير شود لازم بود در شرايطي قرار بگيرد كه قرار گرفت و از امكاناتي برخوردار شود كه زمانه او را مي ساخت .

فراهان همچون تفرش و آشتيان و گركان مجموعاً كانون واحد فرهنگ ديواني و ( اهل قلم ) ‌بود. ناحيه اي مستوفي پرور. چه بسيار دبيران و مستوفيان و وزيران از آن ديار برخاستند كه در آن ميان چند تني به بزرگي شناخته شده و در تاريخ ايران آثار برجسته اي برجاي گذاشته اند. از اين نظر ميرزا تقي خان نماينده فرهنگ سياسي همان سامان است.

از نظرگاه ديگر، در نظام اجتماعي ايران سنتي كهن بود كه طبقه خواص واعيان و توانگران در سرپرستي گماشتگان و وابستگان خود نوعي تعهد و مسئوليت مي شناختند . خانه زادان را به چشم فرزندي نگاه مي كردند و هرگاه در ميانشان اطفال زيركــــــــــــي مي يافتند، آزادوار به تربيتشان مي پرداختند و آنها را با فرزندان خويش پيش معلم سرخانه به درس خواندن مي گماشتند و بين آنها تبعيضي روا نمي داشتند. آن بنياد اجتماعي كه از خصوصيات نظام شبه فئوداليسم ايراني بود، مجال مي داد كه برخي فرزندان طبقه پیشه ور و ( اواسط الناس ) جوهر ذاتی خود را بروز دهند و در رده اجتماعی پایگاه بالاتری بدست آورند.

پس شگفت نيست كه بسياري از افراد طبقه نخبگان، پسران همان خدمتگزاران باشند. نمونه تمام عيار اين وضعيت ، اميركبيراست و در حقيقت در تكوين شخصيت او ،ميراث تربيتي ميرزابزرگ وميرزا ابوالقاسم قايم مقام كاملاً نمودار است .(28)

از طرف دیگر ميرزا تقي خان فراهاني سیاستمدار، پرورده دستگاه اداري عباس ميرزا و قايم مقام در آذربايجان است و در دوراني بسيار بااهميت و سرنوشت ساز كار دولتي را با عنوان منشي و دبير در اين دستگاه آغاز كرد و به سرعت از خود كارداني و استعداد نشان داده ضمن خدمت دولتي بتدريج پرورش يافت و از نزديك شاهد تحولات و دگرگونيهاي بيشمار آن خطه گشت كه دارالسلطنه و وليعهد نشين همه دوران قاجار بود. آذربايجان دردهه هاي آغازين سده نوزدهم ميلادي از دو سو مي توانست تحت تأثير دگرگونيهاي جديد علمي ، سياسي ، نظامي واقتصادي اجتماعي اروپا که در آن انقلاب صنعتی رخ داده بود قرار گیرد . هم از طریق روسیه و هم از طریق عثمانی، این دو امپراطوری که هر یک ویژگیهای خود را داشت و هر کدام به سهم و نوع خود در آشنایی ایرانیان و بخصوص نخبگان آذربایجان با مظاهر فرهنگ و تمدن جدید اروپا نقش مهمي را ايفاد كرده بودند . به خصوص روسيه كه به خاطر جنگهايش با ايران درغرب درياي خزر و توسعه طلبي هاي ارضي آن كوتاه زماني موجوديت پادشاهي قاجارها و حتي خود ايران را با خطر مواجه ساخت.

نخستين سفر خارجي ميرزاتقي خان به روسيه بود.به دنبال كشته شدن الكساندر گريبايدوف واعضاي هيئت سياسي رسمي روسيه درايران، كه بر اساس يكي از مفاد عهد نامه تركمن چاي براي تأسيس و اقامت در سفارت روسيه به تهران آمده بود، قرار شد هيئتي از ايران به سرپرستي تشريفاتي خسرو ميرزا، ‌يكي از پسران عباس ميرزاي وليعهد، جهت عذرخواهي از طريق قفقاز عازم روسيه شوند . گريبايدوف در سال 1828م. به ايران آمده و چندماهي بعد از آن در تهران كشته شده بود .

اين هيئت كه رياستش عملاً با محمدخان زنگنه ، اميرنظام آذربايجان بود ، ميرزا تقي خان وزير نظام را هم با خود همراه داشت. در سال 1829م. كه اين هيئت به روسيه رفته است ،ميرزا تقي خان بايد 23 ساله بوده باشد. دراين سن و سال بود كه پاي امير به آستانه دنياي جديد علم و صنعت رسيد و خاطر نقش پذير وي همه تجليات و مظاهر مفيد و ترقي آنرا اخذ كردو محسور آن شد.

يادآوري مي كنيم كه در آغاز قرن نوزدهم ميلادي روسيه درميان كشورهاي صنعتي مانند انگلستان و فرانسه جايي نداشت و تازه گام در راه صنعتي شدن گذارده بود. طبيعي است كه امير به مقتضاي مأموريت خويش بايستي بادقت نظر و توجه كامل به مسايل سياسي بنگرد و باهوشي سرشار و ذكاوت فوق العاده خويش، با اسرار دست اول سياستهاي استعمارگران و نحوه ارتباط آنها آشنا شد و آثار گرانبهايي در وجود خويش ذخيره كرد. اما نكته جالب دراين سفر بازديد هيئت ايراني از شهرهاي صنعتي روسيه است كه تأثير بسياري بر اعضاي هيئت و به خصوص شخص امير باقي گذاشت. بازديد از مراكز صنعتي وعلمي روسيه تزاري و برخورد با آن ترقيات شگرف در امير احساسات خاصي ايجاد كرد.

او از فاصله اي كه ميان دوكشور همسايه، و ترقي و تكامل مشاهده كرد به شدت تحت تأثير واقع شدو رنج برد و درعين حال آتشي در درون سينه اش براي تجديد وضع و ايجاد تحول در ايران شعله كشيد.

هيئت ايراني در شهر تفليس از كارخانه هاي عظيم ابريشم و حريربافي و اسلحه سازي بازديد كردند و تأسيسات فرهنگي آن شهر از جمله دبستان چهار كلاسه فرزندان گرجي و مسلمان را مشاهده كردند.

درشهر تول يا تولا كارخانه غول پيكر اسلحه سازي و مقدار سرسام آور توليدش آنها را تحت تأثير قرارداد ( يك نتيجه آشكار اطلاع از قدرت نظامي روسيه آن بود كه امير به درستي در دوران زمامداريش كوشيد اين كشور از در گيري نظامي  با روس و انگليس دوري جويد. او به درستي ميدانست كه دولت ايران از نظر نظامي در برابر دو دشمن شناخته شده ضعيف است و هر توسل به زور و  جنگي پيامدهاي ناگواري خواهد داشت ) . در شهر مسكو هم ديدار از دانشگاه بزرگ و منظم و وسيع با آزمايشگاههاي مدرن و كلاسهاي تشريح و كتابخانه معظم  و جامعش ودانشگاه نظامي و مريضخانه مخصوص نظاميان، آنها را بيش از پيش به فاصله  زيادي كه ميان دو كشور همجوار موجود است متوجه نمود . در پايتخت روسيه سن پطرزبورگ، ايرانيان هر روز به ديدن يكي از مؤسسات علمي و صنعتي رفتند . كارخانه هاي توپ ريزي، باروت سازي، كاغذ سازي، بلور سازي و فلز تراشي يكي  پس از ديگري مورد بازديد قرار گرفت . ديدن دارالفنون ورصدخانه بزرگ مسكو وضرابخانه و اتاق تجارت و بالون سازي و مدارس ابتدایي وعالي و...همه براي ايرانيان جالب، آموزنده و حسرت بار بودند. باز تاب همه اين ديدارها را مي توان دراقدامات اصلاحي امير در زمينه هاي عمراني و صنعتي و  فرهنگي مشاهده كرد .

مي توان چنين  نتيجه گرفت اين سفر وديدن آن ترقيات روح حساس و اراده سازنده امير را تحت تاثير قرار داده و او را به فكر نجات و ترقي و تكامل كشور انداخته است. سفر روسيه براي ميرزا تقي خان كه اوان جواني را مي گذرانيد بسيار آموزنده بود و تاثير زيادي در نمو فكري او داشت.

امير دراين سفر مورد توجه امير نظام زنگنه واقع گشت ودر باز گشت به ايران داخل خدمت استيفاي حكومت آذربايجان شد. از اين به بعد امير از پشتيباني قايم مقام و امير نظام هردو برخوردار بود.

سفر ديگر ميرزا تقي خان كه در تكوين شخصيت سياسي و بالابردن كارآيي ديواني و حكومتي وي نقش بسيار مهم و ثمربخشي داشت، سفر وي در رأس يك هيأت سياسي به ارزنة الروم عثماني بود.

اين سفارت كه درسال 1843م. آغاز و تا سال 1847م. به طول انجاميد درواقع چشم امير را كاملاً برروي سياست و سياست بازي و ديپلماسي و  روابط خارجي گشود.

سفارت به ارزنة الروم، كوششي بود براي انعقاد عهدنامه اي كه محدوده مناسبات و خطوط مرزي ايران و عثماني را مشخص كند و نقطه پاياني باشد برچند قرن منازعه و جنگ ميان ايران وعثماني. اهمیت ديگر اين سفارت در آن بود كه طرفين با حضور نمايندگان سیاسي انگلستان و روسيه قراربود با يكديگر مذاكره كنند. فريدون آدميت در ارزيابي اهميت اين عهدنامه مي نويسد: « كنفرانس ارزنة الروم كه بيش از چهارسال طول كشيد و درسال 1263 هـ. ق/1847 م . بسته شد، نماينده آخرين دوره تحو ل تاريخي در روابط ايران وعثماني است كه از يك سو مجموع اختلافات قرون گذشته دو كشوردر آن نمايان است و از سوي ديگر پايه روابط جديد دو دولــــــت را ( حتي تازمان بوجود آمدن دولت عراق پس از جنگ جهاني اول ) همان عهدنامه بنيان گزارد. از اين رو كنفرانس ارزنة الروم در تاريخ روابط ايران وعثماني پرمعنا و با اهميت است. اما نه گزارش درستي از آنچه در اين مجمع سياسي گذشته، انتشار يافته و نه سهمي كه ميرزا تقي خان در آن گفتگوها و تصميم هاي آن داشته دانسته شده و نه به طريق اولي ارزش آن در تحول تاريخي مناسبات دو كشور همسايه شناخته گرديده است.» (29)

اهميت مقام تاريخي امير كبير به نظر دكتر فريدون آدميت به سه عامل اصلي ارتباط دارد: نوآوري درراه نشر فرهنگ و دانش و صنعت جديد، پاسداري هويت ملي و استقلال سياسي ايران در مقابله با تعرض غربي و اصلاحات سياسي مملكتي و مبارزه با فساد اخلاقي مدني .

دو ديدار با امپراتور روسيه يكي در 23 سالگي و ديگري در فاصله اي كمتر از ده سال بعد، ديدار با مأموران سياسي و اداري عثماني كه به هر حال آنها زودتر با مظاهر تمدن غرب آشنا شده بودند، ديدار با فرستادگان سپاهيان و مأموران اروپايي كه تعدادشان و حضورشان در تبريز به مراتب از تهران بيشتر بود، شركت درجنگهاي ايران و روسيه و مشاهده شكستهاي نظامي ايران و مشاهده كوشش هاي دستگاه اداري عباس ميرزا جهت انجام اصلاحات ، مشاهده ترقيات مادي منطقه قفقاز كه به تازگي از ايران جدا شده بودند و در حد خود به راه صنعتي شدن مي رفتند ، همه اينها بر روحيه پويا و جوان او اثر مي گذاشت كه بازتاب آنرا به هنگام صدارتش در سالهاي بعد مشاهده مي كنيم . به نظر آدميت و ديگر منابعي كه از اين زاويه به مسئله مي نگريستند، اين تجربه و معرفت عيني در رابطه با ديدارها و گفتگوها و بخصوص شكستهاي نظامي و سياسي از روسيه تازيانه عبرتي بود كه شخصيت اورا تكان داد و هوشيار كرد؛ بر دانشش افزوده شد و مختصري هم زبان روسي يادگرفت اما نه به آن اندازه كه بتواند از نوشته هاي روسي مستقيماً بهره‌مند گردد. آنچه امير در سفارت عثماني بدست آورد بيشتر سياسي بود و فن به كارگیري ديپلماسي كه زبان سياست است را بهتر و بيشتر آموخت . نخستين نتيجه آن سفر، ‌تكميل زبان تركي بود كه در اثر اقامت در تبريز با آن آشنا شده بود. چهار سالي كه در عثماني گذرانيد او را قادر ساخت با نماينده دولت تركيه، به ترکی استانبولي ( بدون حضور مترجم) ‌صحبت كند.(30)

باتوجه به شكل جغرافيايي تركيه امروزي ، مي دانيم كه ارزنة الروم از استانبول فاصله بسيار دارد، اما امير در سفارت خود در ارزنة الروم با تنظيمات عثماني آشنا شد و از تجربه عثماني ها و مصريها در زمينه اخذ تمدن غربي آگاه شدو جالب اينكه دراين سفر همواره از سيستم حكومتي كشورهاي اروپايي به خصوص نوع آلماني آن پرس و جو مي كرد. دراين سفر فرصت يافت برخي از آثار فرانسوي را گرد آورد كه بعدها دستور ترجمه آنها را صادر كرد. اطلاع از آن منابع و آثار در افزايش دانش او و سپس تغيير بينشش نسبت به مسايل سياسي، ‌اقتصادي و اجتماعي جهان تأثير فراواني داشتند. هرچند خود عثماني ها در اخذ تمدن غربي علاقه اي نشان نمي دادند و برعكس ايرانيان كه تشنه علوم و فنون جديد بودند آنها تعهد داشتند كه چيزي از تمدن غربي را نياموزند اما حوادث قرن نوزدهم و برتري و فشار دولتهاي غربي بالاخره هم عثمانيها و هم ايرانيها را وادار ساخت تا شكل و ساختار امپراتوريهاي گذشته را تغيير داده و دست به اصلاحات بزنند. بنابراين نتيجه مي‌گيريم كه اميركبير، زاده نيازهاي تاريخي زمان خود و پرورده بخشي از حاكميت بود كه به درستي درك كرده بود كه راه نجات ايران از فلاكت و فقر و عقب ماندگي، داشتن صميميت در مديريت امور و كسب علوم و فنون تازه اي بود كه اروپائيان را در سده هاي هيجدهم ونوزدهم از ايران و شرق به طور كلي جدا كرده بود.

يكسال پس از اتمام مأموريت ارزنة الروم و پس از مرگ محمدشاه در حاليكه اوضاع كشور و دربار ايران دچار آشفتگي فراواني بود. اميركبير در قالب شخصيتي ظهور كرد كه به ياري ايران و شخص ناصرالدين ميرزاي وليعهد شتافت و با عقل و كارداني و درايت علاوه براينكه ناصرالدين شاه را برتخت سلطنت نشاند و موقعيت وي راتثبيت نمود به اوضاع كلي كشور نيز سروساماني نسبتاً مطلوب بخشيد.

اميركبير به منظور اصلاح اوضاع اجتماعي ايران مي خواست خريد و فروش حكومت ولايات را براندازد،‌طبقه دهقان رااز ستمگريهاي گذشته آزاد كند و اصول مالياتي ايران را تغيير دهد. پس ماليه و خزانه مملكت را سروساماني داد و از مواجب و مستمريهاي گزاف شاهزادگان و درباريان و ديوانيان و روحانيون كاست و براي پادشاه حقوق ثابت معين كرد. برعايدات دولتي افزود و ميان خرج و دخل دولت موازنه برقرار نمود و به تربيت صاحب منصبان جديد پرداخت. قشون دائمي را مجدداً احيا كرد و ساخلوهاي دايمي مرزي برقرار ساخت . كارخانه هاي اسلحه سازي و توپ ريزي احداث كرد، براي سربازان و صاحب منصبان لباس متحدالشكل نظامي ترتيب داد و درجه هاي نظامي را تحت قانون جديد مشخص گردانيد. براي تأسيس نيروي بحري، ‌كشتيهاي جنگي سفارش داد. آيين آزار و شكنجه را ممنوع گردانيد و رسم بست نشستن را شكست. در اصلاح دستگاه عدالـت، ديوانخانه و دارالشرع را براصول تازه اي بنياد نهاد، اقليت هاي مذهبي زرتشتي و مسيحي و يهودي را از اجحاف هاي اجتماعي رهانيد. تملق گويي و القاب و عناوين ناپسنديده اهل دولت و مديحه سرايي شاعران را منسوخ نموده، هرزگي و لوطي بازي و قداره كشي وعربده كشي مستانه در كوي و برزن را از بين برد.

در اصلاح امور شهري، چاپار خانه و پست جديد را راه انداخت، قانون تذكره دادن رابنيان گذارد، آبله كوبي را تعميم داد و جزوه هايي در مبارزه با آبله و وبا ميان مردم و روحانيون منتشر نمود. به سنگفرش كردن كوچه ها پرداخت و نخستين بيمارستان دولتي را احداث كرد. براي نشر فرهنگ مدرسه دارالفنون را بنا كرد. اين مدرسه نخستين مدرسه غيرمذهبي كشور بود كه استادان و معلمان آنرا از كشورهاي اروپايي خصوصاً اتريش استخدام كرده بود. دارالفنون براي محصلان خود كه اغلب از فرزندان اشراف و اعيان بودند،‌كلاسهاي زبانهاي خارجي ، علوم سياسي، مهندسي ، كشاورزي، معدن ، طب ، دامپزشكي، علوم نظامي و موسيقي گروهي ترتيب داد.  به ترجمه كتابهاي اروپايي در پاره اي از فنون پرداخت ، چاپخانه هاي جديد را توسعه داد و روزنامه دولتي (وقايع اتفاقيه) را تأسيس نمود. هيأتي از مترجمان زبانهاي خارجي تشكيل داد و باب روزنامه هاي فرنگي را به ايران بازكرد. كارخانه هاي مختلف صنعتي و پارچه بافي ايجاد كرد، از صنايع ملي حمايت كرد و امتعه وطني را معمول ساخت، استاد معدن شناس استخدام كرد و محصولات ايران را به نمايشگاه بين المللي لندن فرستاد...، چندين سد روي رودخانه ها بست،‌ شيلات را از دست اتباع روسيه گرفت، از بازرگاني داخلي و خارجي ايران پشتيباني جدي نمود، برميزان صادرات ايران افزود و آزادي واردات را محدود ساخت. با كهنه پرستي به پيكار برخاست و حمايت از حقوق اقليتهاي مذهبي از اصول سياسيش بود. (31)

درعرصه عمل و سياست، گرايش به مبارزه با دخالت و سلطه بيگانه  و استعمار و اهميت دادن به حاكميت ملي در سياست اميركبير به خوبي پديدار گشت. در انديشه اميركبير خود آگاهي ملي وتوجه به منافع ملي و مقابله بانفوذ بيگانه به وضوح ديده مي شود.

وي نماينده ناسيوناليسم ايراني در برخورد با استعمار سياسي و اقتصادي اروپايي است. به ويژه در عرصه سياست خارجي اميركبير، ناسيوناليسم عنصري قوي و نيرومند است و درتمام كارهايش به وضوح ديده مي شود. دكتر پلاك اتريشي مي گويد:« ميرزا تقي خان مظهر وطن پرستي است كه درايران امر مجهولي است.» وزير مختار انگليس كه از روزاول تا آخر صدارت امير با او در كشمكش بودو اغلب از كارهاي وي انتقاد مي كرد، اعتقاد دارد كه اميريكي از افراد انگشت شماري است كه نيك بختي وطنش را در دل دارد و  در جاي ديگر مي نويسد كه «قدرت فكر و وطن پرستي اميرنظام و عشق او به خوشبختي ايران جلب احترام كرده است.»

ميرزا جعفرخان مشيرالدوله امير را مي ستود كه غيرت ملت و خاك و براي آنچه به سود ايران بود كمال غمخواري و دلسوزي داشت. يكي از تاريخ نگاران انگليسي كه ديدگاهش نسبت به امير به خاطر مخالفتي كه با منافع واهداف انگليس درايران داشت با بدبيني خاصی همراه است  مي نويسد : «ايستادگي ميرزاتقي خان دردفاع از حقوق حاكميت ايران در سياست اوعليه دو دولت نيرومند روس و انگليس جلوه گر است گرچه گاه به تعصب در وطـــــــــــــــن پرستي و شوونيسم مي رسد.»(32)

اما با همه اين اوصاف حكومت امير نه مبتني بر مشاركت سياسي مردم در تصميمات سياسي ، بلكه ماهيتي داشت كه از آن به عنوان استبداد منوره ياد كرده اند و در ارزشيابي آن بايد گفت كه حكومت اوسه جنبه بسيار مهم داشت: يكي اينكه برپايه قانون و عدالت نهاده شده بود، ديگر اينكه به تربيت ملت معطوف بودو سوم اين كه رضايت و خشنودي مردم را از اين روش حكومت كردن به دست آورد.(33)

هرچند باتعريفي كه امروزه براي ناسيوناليسم وجود دارد، نمي توان حكومت امير را برپايه ناسيوناليسم دانست ( زيراناسيوناليسم برپايه حاكميت ملي است كه در آن توده مردم درامر سياست مشاركت دارند) ولي شخص اميركبير را بي ترديد مي توانيم يك ناسيوناليست عملگراي تمام عيار معرفي نمود. در شيوه حكومت امير جايي براي مشاركت توده مردم در امر سياست نبود و اصولاً هنوز چنين حكومتي در تاريخ ايران شكل نگرفته بود و تلاشهاي افرادي چون اميركبير در جهت استقلال كشور و حاكميت ملي به صورت فردي بوده و ما چاره اي نداريم بجز اينكه وي و امثال وي را ناسيوناليستهايي بناميم كه بخاطر شرايط زماني قادر به توسعه افكار و انديشه هاي خود نبوده و  نمي توانسته اند مبناي تفكرات ناسيوناليستي خود را برپايه مشاركت عمومي مردمي بنا نهند. به همين دليل است كه با از بين رفتن خودشان ، تلاشهايشان در زمينه حاكميت ملي و مبارزه با نفوذ بيگانه ناكام ماند. كوششهاي آنان از يك جريان عمومي نشأت نمي گرفت و دستاوردهايشان به علت دولتي بودن و انجام اصلاحات از بالا بعد از خودشان دوام و بقاء نمي يافتند و در بهترين شكل بجز پاشيدن بذرهايي از آزادگي ونوگرايي در ذهن تعدادي از انديشمندان و متفكران نسلهاي بعدي حاصلي برجاي نمي گذاشتند.

باتمامي اين اوصاف تأثير اميركبير را بايد در تاريخ زمانش و تحولات اجتماعي دونسل بعد سنجيد. همكار انگليسي سرهنگ شيل وزيرمختار انگليس در ايران كه فلسفه تاريخ و مدنيت خوانده و درقلمرو فكرو دانش خيلي برتر از وزيرمختار بود، پايه امير را در چشم انداز تاريخ مي سنجد؛ اعتقاد واتسون اين است:« اگر ميرزاتقي خان مي ماند و انديشه هاي خود را به انجام مي رسانید، بدون ترديد در زمره آن كساني شمرده مي شد كه به عقيده برخي از سوي خدا به رسالت تاريخي برگزيده گشته اند.» (34)

تا اينجاي مطلب هرآنچه كه در مورد اميركبير و انديشه ها و اقدامات وي گفتيم مربوط مي شد به جنبه هاي اصلاح گرايانه اين شخصيت بزرگ تاريخ دوران معاصر ايران كه دوست و دشمن جملگي برآن معترف بوده و تمامي آنها را بي كم و كاست تائيد كرده اند. اما موضوع بسيار مهمي كه در مورد افكار و انديشه هاي اميركبير بايد ذكر شود جنبه و بعدي از افكار و شخصيت سياسي اوست كه تاكنون از نگاه افكار عمومي پنهان مانده و به جز عده اي معدود از پژو هشگران ومحققين آگاهي و اطلاع چنداني از آن ندارند. اين ويژگي مشخص كه دقيقاً ارتباط مستقيمي نيز با موضوع پژوهش ما دارد به جنبه هايي از افكار و احياناً اقداماتي مربوط مي شود كه طي آن چهره اين راد مرد بزرگ تاريخ كشورمان را نه تنها به عنوان يك اصلاحگر سترگ، بلكه به عنوان اولين انديشمندي معرفي مي نمايد كه قصد داشته تغييرات اساسي در آيين سلطنت استبدادي ايران بوجود آورده و متأثر از نظام دموكراسي حاكم بركشورهاي اروپايي ( خصوصاً انگليس) سيستم حكومتي در ايران را بربنيان تازه اي استوار نمايد.

شايد در بين محققين و پژوهشگراني كه در مورد زندگي و شخصيت سياسي اميـــــركبير تحقيق كرده اند و از زوايای مختلف به كنكاش در ابعاد مختلف شخصيتي و اقدامات وي پرداخته اند هيچكس را نتوان با دكتر فريدون آدميت همسان و هم طراز معرفي نمود.

دكتر آدميت در پیشگفتاري كه براي اثر بسيار ارزشمند و جامع خود ( اميركبير و ايران ) نوشته، درباره روش نگارش اين كتاب چنين آورده است : «روش من تحليلي و انتقادي است. در واقعه يابي نهايت تقيد رادارم كه هرقضيه تاريخي را تا اندازه اي [ كه] مقدور بوده است همه جانبه عرضه بدارم؛ حقيقتي را پوشيده نداشتم از آنكه كتمان حقيقت تاريخ ، عين تحريف تاريخ است. و مورخي كه حقيقتي را دانسته باشد و نگويد ياناتمام بگويد ، راست گفتار نيست؛ مسئوليت او چندان كمتر از آن نيست كه دروغ زني پيشه كرده باشد. در سرتاسر كتاب سخني نگفتم كه مستند نباشد، و سندي ندادم كه معتبرنباشد. ولي در تحليل تاريخ مختارم واستقلال رأي دارم؛ آن جهتي از تفكر تاريخي مرا مي نمايد. معيار داوريهاي تاريخي ارزشهايي است كه اعتقاد دارم و با آنها خوگرفته ام؛ ارزشهايي كه مبناي عقلي دراند نه عاطفي . اما هيچ اصرار ندارم كه مورد پذيرش همگان باشند.»

به نظر مي رسد دكتر آدميت در ترسيم سيماي عمومي اميركبير به اين مطالب كاملاً وفادار بوده ولي در تحليل تاريخي خود يا بخاطر شرايط مكاني و زماني حاكم در هنگام نگارش كتاب ( ارديبهشت 1348 ش/ 1969 م ) و يا بخاطر پايبندي به ارزشهاي عاطفي ، نخواسته يا نتوانسته تمام حقيقت را درمورد انديشه هاي سياسي اميركبير بازگو نمايد. هرچند كه بايد شق سومي را هم دراين مورد از نظر دورنداشت و آن عدم دسترسي ايشان به دو مأخذ بسيار مهم در اين زمينه بوده است. زيرا كه خود در همان پيشگفتار صادقانه اذعان دارد كه:« بايد بگويم كه دو مأخذ مهم هنوز به دست ما نرسيده است. ( كتابچه خيالات اتابكي) كه اميركبير انديشه هاي خودرا به روزگار تبعيد در آن نوشته بوده است و ( دفتر مكاتبات سري) او در دوران صدارت اثري از آنها در كتابخانه و بيوتات سلطنتي و آرشيو وزارت امورخارجه نيست .

توجه به اين مطالب و همچنين نگاهي غير احساسي به بحثي كه ايشــــــــــــــــان در رابطه باانديشه (كنسطيطوسيون) (35) اميركبير كرده اند، ما را به اين نتيجه مي رساند كه اين مهمترين جنبه و ويژگي انديشه اي (و شايد اقدامي)‌ اميركبير نمي توانسته از نگاه تيزبين و موشكاف ايشان پنهان مانده باشد و احتمال داده مي شود كه نامبرده درامر نتيجه گيري تسليم شرايط عاطفي قضيه گرديده و دراين مورد بخصوص در دام همان خصوصيات رواني عمومي ايرانيان يعني اصل (مظلوم نمايي و اسطوره سازي) گرفتار آمده باشند. براي روشن تر شدن موضوع به نوشته هاي دكتر آدميت در كتاب اميركبيرو ايران خصوصاً به فصل هفتم آن مراجعه و استناد مي كنيم .

«در دوره زمامداري امير كبير آيين كهن سلطنت مطلق همچنان برجاي ماند. گرچه دستگاه صدارت قدرت فائقه داشت،‌اختيار نهايي با پادشاه بود و اراده فردی حاکم. به تعبیر دیگر، از نظرگاه فرض سیاسی، امیر محدودیتی بر اختیار مطلق سلطنت وارد نساخت، گرچه مرجعیت دولت را صرفاً از جهت قانون عدالت والزام و مسئوليت آن نسبت به مردم مي شناخت.

در انتقاد اصول حكومت ميرزا تقي خانی، در نظر اول اين ايراد موجه مي نمايد كه چرا امير در نقشه اصلاحات همه جانبه خود، به ترقي آیین سلطنت برنيامد تا باتغيير سنت كهنه حكمراني، سياست را بربنيان تازه اي بگذارد و آن را با منطق طرح اصلاحات خود هماهنگ گرداند. اين خود مايه شگفتي بود، وما انتقاد را به دولت ميرزا تقــــــــــي خان روا مي داريم. » دكتر آدميت سپس مي افزايد: در رساله ميرزا يعقوب خان كه به عنوان ( عريضه محرمانه ) به ناصر الدين شاه نگاشته، چند مطلب مهم از گفتگوي خود با ميرزا تقي خان آورده است. از جمله اينكه امير گفته بود:« مجالم ندادند والا خيال كنسطيطوسيون داشتم. مانع بزرگم روسها بودند وانگليس كمال همراهي را در باطن وعده مي داد. منتظر موقع بودم.» (36) سنجش اعتبار روايت ميرزا يعقوب بايد بگوئيم كه او در آن زمان مترجم سفارت روسيه تهران بود وبا امير كبير مراوده وآشنايي نزديك داشته واز انديشه اش كم وبيش آگاه بوده است، به علاوه او عريضه اش را بيست سال پس از مرگ امير كبير ودر اواخر عمر خودش از استانبول به ناصر الدين شاه نوشته. بنابراين دليلي ندارد كه خلاف گفته باشد. از همه مهمتر اينكه تمام مطالب ديگري كه از زبان امير در آن عريضه آورده، بدون كم وكاست با مكاتبات خصوصي  امير وشاه تطبيق مي كنند.

بنابراين در صحت روايت منقول نويسنده شبهه اي وجود ندارد. اما اينكه منظور امير كبير از كنسطيطوسيون چه بوده وانديشه اش بر چه مداري مي چرخيده بايد گفت: فرض حكومت نمايندگي نه فقط در آن زمان وحتي تا دو نسل بعد، ذاتاً موضوعيت نداشت وچيزي بي معني بود. نشانه اي از چنان هوشياري اجتماعي هنوز نبود، بلكه با اصطلاحات جديد اميركبير تازه جامعه مي رفت كه تكاني بخورد و به راه تحول سياسي بيفتد. از اين رو در وضع تاريخي زمان، مفهوم كنسطيطوسيون ناگزير دلالت پيدا مي كرد به نوعي از دولت منتظم، يعني دولتي كه قواعد اداره اش مضبوط، حقوق مثبت افراد از دستبرد مصون، قانون مشورت جمعي بر اراده مطلق فردي حاكم، وبه هر حال  اختيار فردي محدود باشد. چنان نظام سياسي به درجات مختلف در روسيه وكشورهاي ژرمني برقرار گشته بود ودولت عثماني هم تازه به آن خط افتاده بود. امير كبير تمركز قدرت را در دستگاه صدارت بر اثر ضروريات سياسي زمان ونتيجه آشفتگي كارها در دوره فترت مي دانست. در اين باره خود تصريح دارد كه: همينكه امور دولت منظم گرديد به تاسيس وزارتخانه ها وتقسيم كار دست خواهد برد.(37 ) از آن مهمترتاكيد اوبه نقص عمده سلطنت مطلقه است. وزير مختار انگليس ضمن اشاره به قدرت فائقه او مي نويسد: اما « اميرنظام خود به خطر هوشيار است كه در اصول سلطنت مطلقه ، وضع صدر اعظم همواره در معرض خود كامگي وهوس پادشاه قرار دارد. »(38 )

شيوه حكمراني امیرکبیر دلالت مي كرد بر نفي استبداد وسنت مالك الرقابي در نظام مطلقه شرقي. در تاييد اين روش، وزير مختار انگليس به امير چنين مي نويسد: « دوستدار خود مي داند كه منظور باطني آن جناب است كه قواعد نيك مردم ايران را ترقي دهند، و قواعد ظلم وتعدي واجحاف را از ميان آنها وحكام بر طرف سازند.»(39 )

ترديد نيست كه در تفكرسياسي امير كبير در مورد كنسطيطوسيون وي به چند عامل نظر داشته است :

اول تعديل ( سلطنت مطلقه )، يعني مترصد بود دولتي بسازد كه هوس واراده ی مطلق فردي حاكم نباشد. دوم توزيع قدرت در دستگاه صدرات از طريق ايجاد وزارتخانه هاي مختلف وتقسيم كار ومسئوليت در ميان وزيران. سوم اجراي ( حقوق ثابته ) يعني امنيت جان ومال افراد ، خواه رعيت خواه وزير و صدراعظم .

اتفاقاً در روايت ميرزا يعقوب خان مشاهده مي شود كه ميرزا تقي خان امير كبير فكر كنسطيطوسيون را در قضيه حق زندگي وزيران فاش كرده است. او مي دانست كه وزير معزولي چون خودش ديگر حق زندگي ندارد وگفته بود: « سرانجام شاه مرا قربان خواهد كرد. » واين با نوشته وزير مختار انگليس كه قبلاً نقل كرديم كاملاً مطابقت دارد، آنجا كه شيل به پالمرستون نوشته بود كه امير حتي در اوج قدرت  خود به اين خطر هوشيار بوده است.در اصل روايت منقول از زبان امير كبير دو نكته بسيار مهم نیز به چشم مي خورد: اول آنكه  مانع بزرگ نقشه امير در تاسيس كنسطيطوسيون، دولت روسيه بود ودوم آنكه انگليس در باطن وعده همراهي داده بود.

مخالفت روسيه در هر زمان با هر فكر اصلاحي طبيعي بود. ولي انگليس با شناختن حق ايمني جان ومال افراد ذاتاً موافق بوده، هر چند در گزارشهاي رسمي شيل ( وزير مختار انگليس ) چيزي مشاهده نمي شود كه امير خيال باطني خود را با او در ميان گذاشته باشد ولي قطعاً صحبتهايي بين آن دو در اين زمينه صورت گرفته بوده زيرا دليلي ندارد كه شيل در نامه اش به امير عنوان نمايد كه : « دوستدار خود مي داند كه منظور باطني آن جناب است كه .. قواعد ظلم وتعدي واجحاف را از ميان بردارد.» علي ايحال به قول خود امير كبير زمانه امان نداد كه وي انديشه خودرا به اجرا در آورد ويا به عبارت خودش:« مجالم ندادند » اما اينكه گفته بود « منتظر موقع بودم » بدان معني است كه در پيش بردن نقشه اش مصمم واميدوار بوده است.

به نظر مي رسد با آگاهي يافتن به اين جنبه از تفكرات اميركبير وبررسي دقيقتر ( فارغ از جنبه هاي احساسي عاطفي نسبت به جنبه هاي بسيار مثبت شخصيت واقدامات امير كبير ) روابط شخصي وكاري بين امير كبير وناصرالدين شاه وهمچنين شناخت بيشتر از شخصيت سياسي  مهد عليا مادر ناصر الدين شاه ومهمتر ا ز همه توجه داشتن به شرايط زماني ومكاني، بتوان تا اندازه  زيادي پرده از روي معماي ماجراي بركناري وقتل امير كبير برداشت وآنر از زاويه جديدي مشاهده نمود.

الف – مناسبات امير كبير و ناصرالدين شاه

 در مناسبات ناصر الدين شاه وامير كبير حالت خاصي وجودداشته است.

 نه به رابطه متعارفي صدر اعظم و پادشاه در نظام سياست ايران مي مانست ونه به عالم پير ومريدي حاجي ميرزا آغاسي ومحمدشاه شباهتي داشت و نه شبيه وضع تحكم آميز خشك صدراعظم مقتدري چون قائم مقام نسبت به محمد شاه بود. آدميت مي نويسد: در عالم مناسبات شاه وزير، روش امير به عنوان مربي نيكخواه ناصرالدين شاه شايان توجه است و يگانه هدفش اين بود كه شاه فن مملكت داري بياموزد وبه مسئوليت سلطنت آگاه گردد.

اينجا به عنوان آموزگاري دلسوز وفرزانه شيوه نرمي وسختي هردورا به كار مي بست. در پرورش شخصيت سياسي شاه، همه جا تعليمات زيركانه اي مي دهد كه در گفت وشنود با نمايندگان خارجي چنين وچنان بگويد وحتي مراقب رفتار عمومي شاه است زيرا شاه در جواني خجول بود وگويا زود دستپاچه مي شد. او حتي شاه را در مورد برخي از كفتگوهايش با نمايندگان دولتهاي خارجي نكوهش هم مي كرده است. دكتر آدميت در سنجش رابطه دولت امير و سلطنت به نوشته هاي رسمي ونامه هاي خصوصي امير استناد مي كند وبه عنوان شاهد از نوشته هاي وزير مختار انگليس مثال مي آورد.

چهار ماه پس از سلطنت شاه وصدارت امير، كاردار انگليس مي نويسد :« امير نظام مورد نهایت اعتماد شاه است، رای و میل او تنها راهنمای سلطنت در انجام كارها واصلاحات مملكت مي باشد شاه نسبت به هوش وكارداني امير نظام همان اعتقادي را دارد كه محمد شاه نسبت به حاجي ميرزا آقاسي. داشت امير كاري را انجام نمي دهد مگر اينكه قبلاً با شاه مشورت نمايد. ( اين معنی حتي در امور بسيار جزيي صادق است. در هر مطلبي اگر فرصت توضيح زباني نداشته باشد، ياداشت مفصلي به شاه مي فرستد ونظر خودرا  مي دهد. ) شاه نيز معمولاً تصميم خودرا به خط خودش مي نگارد. » ( 40)

يكسال بعد شيل مي نويسد : « برقرار ساختن امنيت و ترقي وضع عمومي كشور طبعاً موجب تحکیم حكومت گرديده، خاصه دولت امير نظام بيش از پيش استوار گشته .. شاه داناتر وكاردانتر از سابق  به نظر مي رسد؛ اميد مي رود بتواند مقامي را كه شايسته ی سلطنت است كسب كند. مرتبه آخر كه حضور شاه بار يافتم، بسيار سنجيده ودرست سخن مي گفت. ( شاه را از توجهي كه به امور مملكت معــــــمول داشته تبريك گفتم، وخاصه توصيه نمودم كه خود را از همه كارها آگاه بدارد. ) » (41)

شش ماه بعد مي نگارد: « قدرت  امير نظام همچنان بر جاست، از اعتماد شاه نسبت به او هيچ كاسته نشده، ( اما امير نظام  خردمندانه از تسلط مطلق خود بر شاه كم كرده است ) ( شاه در كارهاي جاري اين اندازه كوشاست كه گزارشهاي روزانه كشور را مي خواند، گرچه به ندرت ممكن است بدون مشورت و تصويب امير نظام دستوري صادر نمايد. ) زندگي خصوصي شاه از قاعده درست بيرون نيست، رفتارش ساده و بي پيرايه است، و حتي شايد بيش از اندازه براي ايران ساده باشد. » (42)

نتيجه اي كه آدميت از مجموع مدارك تاريخي مي گيرد این است كه امير هيچ امر دولتي نبوده كه شاه را از آن آگاه نگردانده وهيچ تصميم عمده اي نگرفت مگر آنكه با تصويب شاه بوده باشد، امیر خود مشوق شاه بود وحتي او را وادار مي كرد به كارها رسيدگي نمايد تا در فن سياست خبره گردد.

دكتر آدميت در نهايت، سخن برخي تاريخ پردازان مبني بر اينكه ميرزا تقي خان مانع دخل و تصرف ناصر الدين شاه در اداره مملكت بوده را يكسره باطل ونامعتبر مي داند.

اما آيا واقعاً مسئله به همين صورت بوده ا ست؟ آيا اميركبير از رابطه معلمي و شاگردي يا حتي پدر و فرزندي خود نسبت به ناصر الدين شاه بيشتر در جهت دور نگهداشتن اين ( شاگرد و فرزند لوس خودسر كه محبتش چون سايه ابر بهاري بوده ) استفاده نمي كرده و تسلطي مطلق بر او اعمال نمي داشته است؟

هر چند امروزه محبت قلبي اكثر قريب به اتفاق ايرانيان نسبت به امير كبير به عنوان يك متفكر واصلاح گر حكومتي و اجتماعي به هيچوجه به كمتر از تعلق عاطفي دكتر آدميت به اين شخصيت بزرگ تاريخي نيست اما واقعيت اين است كه نتيجه تحقيقات وپژوهشهاي انجام شده در اين زمينه نشان مي دهد كه اميركبير بجز موارد بسيار جزيي (آنهم بيشتر در اموري مانند مخارج دربار و...) ناصرالدين شاه را در جريان گردش امور حكومتي و سياسي قرار نمي داده است.

 

ب شخصيت مهد عليا :

 شخصيت  مادر شاه ( مهد عليا ) را بايد بشناسيم و روابط شاه و اميركبير با او را بررسي كنيم:

جهان خانم مشهور به نواب و ملقب به ( مهد عليا ) دختر امير محمد قاسم خان قاجار، زن محمد شاه ومادر ناصر الدين شاه و ملك عزت الدوله زن امير كبير، زني بسيار باهوش بود. دكتر آدميت مي نويسد وي بسيار جاه طلب وتجمل دوست واز زيبايي بي بهره بود. خط و ربطي داشت و به شيوه چليپا خوب مي نوشت. به علاوه در فن مكر زنانه استاد بي بديل بود منش او.را قدرت پرستي وجنون جنسي، مي ساخت؛ زندگي او پرورده آن دوعنصر بود. محمدشاه از جهان خانم بدش مي آمد وطلاقش داده بود، اما از دست او خلاصي نداشت ودر برابرش عاجز مانده بود در دوره فترت بين مرگ محمدشاه وجلوس ناصر الدين شاه به تخت سلطنت، مهد عليا نايب السلطنه وار حكمراني كرد. شاه تازه بر خلاف رأي مادرش، ميرزا تقـــــــــــي خان را به صدرات گماشت اين بي اعتنايي در عالم ( مادر شاهي) بر وي گران آمد، خاصه بر مادر قدرت طلبي كه تا ديروز حكمش روان بود. به هر حال مهد عليا براي خود دستگاهي داشت و عليقلي ميرزا اعتضاد السلطنه پيشكارش بود.

به نظر دکتر آدميت اسناد معتبر در رابطه با نحوه برخورد امير كبير وناصر الدين شاه با مهد عليا دلالت بر اين دارد كه مهد عليا از همان آغاز صدارت امير كبير به توطئه چيني پرداخت وامير نه فقط مدارا مي كرد، بلكه تقاضاهاي او را بر مي آورد كه دشمني اش را بر نينگيزاند، شاه مادرش را به خود راه نمي داد واز وي دوري مي جست ونكته بسيار قابل توجه اينكه امير در دلجويي شاه از مهد عليا مي كوشيد. چهار ماهي از سلطنت شاه و وزارت امير نگذشته بود كه در گزارش نماينده انگليس مي خوانيم: «  شاه نسبت به امير نظام كمال اعتماد را دارد .  اما بزرگان مملكت دشمن  امير هستند. و براي اينكه كار را بر او دشوار سازند، از هيچ دسيسه اي رو گردان نيستند. مادر شاه اخيراً تلاش كرد شايد اعتماد پادشاه را از امير نظام متزلزل گرداند، تيرش به سنگ خورد وكاري از پيش نبرد .» (43 )

چندروز بعد امير گفته  بود: « مهد عليا ناراضيان را دور خود جمع كرده و تمام كوشش خود را بكار بسته كه اقدامات دولت را تباه گرداند، و حال آنكه آنچه مهد عليا خواسته بود، من به او داده ام. »(44 )

دكتر آدميت به استناد برخي از اينگونه اسناد نتيجه مي گيرد كه نه تنها سراي مهد عليا محفل مخالفان اميــــــــــــر وكانون فتنه انگيزي بود، بلكه وي در ضايع كردن كارهاي دولت هم كوتاهي نمي ورزيده و بايد به خاطر بياوريم كه در اين زمان دولت با مشكلات گوناگوني مواجه بود كه اساس سلطنت ناصرالدين شاه را تهديد مي كرد. معهذا امير راه مدارا پيش  گرفته و همان اوان به شاه مي نويسد: « گمان ندارم نواب به شكست حكم همايون در اين شش ماهه اول سلطنت راضي شود، زيرا كه دنيا را معلوم است براي وجود مبارك شما و استقامت احكام شما مي خواهد... در هر صورت امر با خود سركار همايون است .» (45 ) ودر نهايت اين تصور خطاست كه ميرزا تقي خان از روز اول با مهد عليا در افتاد،  يا با او سر ناسازگاري داشت، اما جان كلام اين است كه منطق سياست امير با نفع افراد آن قوم و قبيله تضاد عيني داشت، چه با مهد عليا يا با عمه ناصرالدين  شاه و چه با خان خانان قاجار (سليمان خان قاجار برادر مهد عليا ). كار امير با آن دار و دسته، روزي به پيكار مي كشيد يا دقيق تر بگوئيم پيكار آنان آشكار مي گرديد.

يكسال و نيم از صدارت امير گذشته، نوشته وزير مختار انگليس را مي آوريم  كه: « دولت امير نظام بيش از پيش استوار گشته است شمار دشمنانش كمتر از سابق نيستند، اما هنوز توطئه اي كه بتواند او را براندازد، وجود ندارد .فعلاً قدرت امير نظام برجاست وحكومتش ايمن. »(46) باز از او ميشنويم:« درخيال اينكه شاه اميرنظام را معزول گرداند و ديگري را به جاي او بنشاند، در بين نيست. و همه قدرت در دست اوست. از اين رو رقيبان امير نظام ضعيف هستند، گر چه خودش به خطر آگاهست كه در اصول سلطنت مطلقه، مقام صدر اعظم همواره در معرض خود كامگي وهوس پادشاه قرار دارد ».(47)

كم كم شاه و امير كار را بر مهد عليا سخت گرفتند. سراي مهد عليا تحت مراقبت قرار گرفت و به دستور شاه هيچكدام از شاهزادگان يا كسان ديگر بدون اجازه نامه كتبي اذن ديدار مادرش را نداشتند و حتي موضوع راندن او از پايتخت مطرح شد.

از نامه هاي مهد عليا به شاه در اين دوران بر مي آيد كه ميرزا تقي خان، افراد طايفه قاجار و شاهزادگان را از سگ كمتر كرده بود، به علاوه براي منع رفت وآمد آن كرده ناراضيان به خانه مادرشاه، مقرر گرديده بود محمد علي ميرزا پسر فتحعلي شاه در اندرون بنشينيد وبه هيچكس اذن ملاقات با مهدعليا را ندهد و فقط روزهاي عيد مجاز بودند كه سراغ آن بانو بروند .

مهمتر از آنها، نامه بسيار ارزنده و زبانداري است كه مهد عليا به شير خان عين الملك برادر زاده خود و ريس ايل قاجار ( پسر دايي ناصر الدين شاه) نگاشته كه نكته هاي معني داري از آن استنباط مي شود: شـــــــــــــاه مادرش را از خود رانده بود، مهد عليا زبان شكايت گشوده، پيامي به وسيله عين الملك به شاه فرستاد كه (( باور كرده اند)). از فاش كردن مطلب در نامه خود زيركانه پرهيز جسته، اما آشكار است كه مطلبي راجع به مادر شاه سر زبانها افتاده كه مايه رسوايي او گشته بود. « تا حال حرف زنانه بود و اندروني، حالا دولتي شده وبيروني.» صحبت ازبيرون كردن وي از تهران به ميان آمد. دراين اوان امير گل سر سبد است و اسباب به دستش افتاده اما مهد عليا در عالم مادر پادشاهي مثل سيد الشهدا در صحراي كربلا يكه وتنها مانده. براي من نقلي نيست، و ليكن به حق خدا شاه رسوا مي شود. تا زود است معالجه اين كار بكند؛ من مقصرم چاره را بكند، ديگران جعل مي كنند، قراري بگذارند از اين جعلها نشود والله بالله از براي دولت خودشان نقص دارد. كار زياد بي مزه شده است. اگر شاه خودشان معالجه نكنند، مردم كار پيدا كرده اند، بد هنگامه اي خواهد شد.»

مهد عليا هيچگاه در عمرش چنان خواري و درماندگي و حرمان نكشيده بود، چون ماري زخم خورده به خود مي پيچيد. اما او زني نبود كه به اين آسانيها از ميدان در برود. جرگه توطئه چيني درباري را هر طور بود ترتيب مي داد. هدفش آشكارا يعني نابود كردن امير، و حيله اش اين بود كه در ذهن شاه اين توهم را راسخ گرداند كه ميرزا تقي خان قصد خيانت و تصاحب تاج وتخت را دارد . آن انديشه را بوسيله در باريان و بزرگان طايفه قاجار نشر مي داد. به علاوه به قراري كه روايت كرده اند در پيش بردن نقشه اش ،رقاصان و خوانندگان اندرون را كه گويا مورد توجه شاه جوان بودند ،همدست خود ساخته بود.(48)

و بالا خره اينكه كار امير و شاهزادگان قاجار و در باريان به رهبري مهد عليا به هيچ سازش وآشتي اي منجر نگرديد و خصومت موجود تا بر افتادن امير از وزارت ونابودي وي ادامه يافت.

در بررسي نوشته هاي دكتر آدميت وبسياري ديگر از پژوهشگران در باره مهد عليا چند نكته  مشخص وقابل ذكر وجود دارد :

اول اينكه مهد عليا را زن زيرك و مكار و توطئه گري به شمار آورده اند كه بسيار قدرت طلب، تجمل دوست و ضمناً برخوردار از برخي فسادهاي اخلاقي همچون جنون جنسي و... بوده است.

ديگر اينكه رابطه وي را با ناصرالدين شاه بسيار سرد و تيره ترسيم نموده اند، به اندازه اي كه ناصرالدين شاه نه فقط او را به خود راه نمي داده، بلكه رفت و آمد ديگران به خانه وي را نيز قدغن كرده بود.

و بالاخره اينكه دلايل ضديت و مخالفت وي با اميركبير را سودجويي و منفعت طلبي شخصي ( خود و درباريان فاسد) وهمدستي و همراهی با سفارت انگليس براي روي كار آوردن ميرزا آقا خان نوري ( عامل سرسپرده سفارت انگليس ) ودر مجموع بوجود آوردن محيطي آلوده و آكنده از هرج ومرج در دستگاه حكومتي ايران قلمداد  كرده اند.

ترديدي وجود ندارد كه مهد عليا زن بسيار باهوش، زيرك، بااراده و قدرتمندي بوده است. كافي است به خاطر بياوريم كه وي در دوره فترت بعد از مرگ محمد شاه قاجار تا جلوس ناصر الدين شاه بر تخت سلطنت، يعني در طول بيش از شش هفته، عليرغم وجود توطئه ها و كارشكني هاي فراوان توسط مدعيان سلطنت ومقام صدراعظمي، توانست به عنوان نايب السلطنه از طرف ناصرالدين شاه    آنچنان كارهاي حكومتي و گردش امور را اداره نمايد كه نه تنها هيچگونه خلل و آشوبي از سوي مدعيان بر پا نشد، بلكه زمينه و مقدمه انتقال قدرت به شاه جوان نيز به نحوي فراهم گرديد كه اين كار در كمال آرامش وبا كمترين اشكال صورت پذيرفت.

بزرگي و اهميت اقدام وي وقتي نمايانتر مي شود كه بدانيم اينكار توسط يك زن و در شرايط خاص اجتماعي آن روزگار ايران ( 1848م.) انجام گرفته است. كاري كه در طول تاريخ دراز مدت كشور ايران اگر نه بي سابقه كه حداقل از موارد بسيار نادر واستثنايي محسوب مي شود. در مورد قدرت طلبي و تجمل دوستي وي نيز بايد اذعان نمود كه نامبرده چه در دوران محمدشاه به عنوان همسر شاه و مادر وليعهد و چه در زمان ناصرالدين شاه به عنوان مادرشاه در حد عرف معمول هم از قدرت برخوردار بوده و هم از امكانات تجملي. هر چند در تحقيقي كه استاد گرامي مرحوم دكتر عبدالحسين نوايي از زندگي مهد عليا انجام داده اند مشخص نموده اند كه مهد عليا به عنوان مادر شاه ايران از ثروت چنداني برخوردار نبوده و زندگي روزانه اش بر خلاف شايعات متداول از تجملات و بريز و بپاش هاي آنچناني به دور بوده است.

راجع به چگونگي رابطه مهد عليا و ناصرالدين شاه نيز نمي توان به صراحت اظهارنظر نموده و آنرا گرم و صميمانه يا بر عكس سرد و خصومت بار تشريح كرد. به نظر مي رسد اين روابط بيشتر يك نوع رابطه رسمي و درباري متداول در دربار قاجار بوده و رابطه بين اين مادر و فرزند با توجه به مقام پادشاهي فرزند از چهارچوب قواعد و رسوم آنزمان خارج نبوده است. چه اگر سردي وكدورت فوق العاده را در اين رابطه ملاك قرار دهيم، پس اصولاً ساير مواردي كه بر كناري و قتل امير كبير را ناشي از توصيه ها و تلقينات وي در شاه مي داند موضوعيت پيدا نمي كند و يا اگر بر عكس آنرا خيلي گرم و صميمانه بدانيم، بازهم نقض غرض بوده و در چنين محيط صميمانه اي ديگر نيازي به طرح توطئه و پيگيري و مداومت آن احساس نخواهد شد و از همان اول صدراعظم به دستور شاه مجري تمايلات و خواسته هاي مادر شاه خواهد گردید.

و در مورد همراهي و هم دستي وي با سفارت انگليس نيز كافي است نگاهي به مكاتبت و اسناد وزير مختار و ساير مقامات انگليسی از جمله همسر وزير مختار در مورد مسايل مربوط به مهدعليا بیندازيم؛ كه جز بدگويي و نكوهش خصوصیات منفي اين زن، چيزي در آنها مشاهده نمي شود وخصوصاً در مواردي كه به نحوي به ارتباط وي با امير كبير پرداخته مي شود دراين اسناد هيچگونه نكته مثبت و تاييد آميزي از رفتار و گفتار مهد عليا به چشم نمي خورد.

آيا واقعاً نمي توان اين برخورد وزير مختار انگليس و همسرش و اصولاً سفارت انگليس با مهدعليا را به تاييد ضمني اين سفارت از امير كبير ( بخاطر انديشه هاي كنسطيطوسيوني) وي ارتباط داد ؟

گفتيم كه مهد عليا زني بسيار باهوش، زيرك و حتي سياستمدار بوده است. ذكاوت و بينش سياسي وي بسيار فراتر از زنان و حتي مردان و سياستمداران عصر خود ( بجز امير كبير) بود. البته طبيعي است كه وقتي صحبت از بينش سیاسي مهد عليا مي كنيم منظورمان اموري نيست كه خير و صلاح عمومي جامعه در آن مستقر باشد، چه اگر اينطور بود كه مقام وي را بايد در حد يك نابغه و اسطوره سياسي واجتماعي پاس مي داشتيم. آنچه در بحث ما مورد نظر است بيشتر حول محور شناخت وي از منافع طبقــــــاتي خود و خانواده اش در ارتباط با حركتها و جريانهاي سياسي دور مي زند كه در اين زمينه مهدعليا بي ترديد سرآمد تمامي بزرگان طايفه قاجار اعم از شاه و شاهزادگان و درباريان بود. او با مشاهده  اعمال و عملكرد اميركبير و پي بردن به ماهيت افكار وي و همچنين عكس العمل نمايندگان سياسي قدرتهاي خارجي و خصوصاً رفتار تاييد آميز وزير مختار انگليس به سادگي خطري كه مقام سلطنت ( استبدادي ) واصولاً حاكميت خاندان قاجار را تهديد مي كرد را حس كرده ودر صدد مقابله با آن برآمده بود.

نوع عكس العملهاي وي نيز با توجه به ميدان عملياتي كه در آن روزگار يك زن ( هر چند مادر شاه) مي توانست داشته باشد، نيز كاملاً طبيعي بوده و ايشان نمي توانسته در رفتارهاي سياسي خود از روش ديگري ( به غيراز آنچه مكر زنانه ناميده شده) استفاده نمايد.

علي ايحال اگر برخوردهاي وي با امير كبير و هشدارهاي مداوم او به شاه از جنبه تاثيري كه بر توقف روند پيشرفت واصلاحات جامعه وآگاهي مردم ايران گذاشت را قابل مذمت ونكوهش مي دانيم، با نگاهي از زوايه اي ديگر واز منظر منطقي كه خودش براي اينگونه اعمال قائل بود ( حفظ قدرت  سياسي واجتماعي خاندان قاجار وتثبيت سلطنت ناصر الدين شاه) بي گمان بايد در قضاوت خود رعايت انصاف را نموده واز نسبت دادن  تمامي خصائل  منفي به مهد عليا خودداري نمائيم.

 

ج  –ا صول حكومت امير كبير :

 اما درباره اصولحكومت و رابطه صدارت امير كبير با سلطنت ناصر الدين شاه هم توضيح مي دهيم:

مظهر حاکميت دولت، سلطنت بود كه ( ودیعه الهي ) به شمار مي رفت منشا اين تصور، حقوق الهي پادشاهان است كه جوهر فلسفه سياسي مشرق زمين را در سير تحول تاريخ ( تا پيش از برخورد با دانش سياسي غربي) همان مي ساخت. در آن زمان اصلاح حاكميت به مفهوم جديد آن در فلسفه سياست بكار نمي رفت، و تعبيري كه رواج داشت (حقوق سلطنت) و حقوق رياست بود كه دقيقاً به معناي ( حقوق حاكميت) استعمال مي گرديد . نكته عمده دیگر اينكه ملت به عنوان منشاء قدرت دولت درست شناخته نبود  ولي بايد دانسته شود كه لغت (ملت ) و ( وطن) به مفهوم جديد سياسي ( متمايز از معناي كلاسيك ديني آن ) تميز داده مي شد. در نامه هاي رسمي امير، تعبيرهايي چون ( غيرت ملت و خاك) و ( عزت ملتي) آمده كه انعكاسي است  از انديشه هاي ناسيو ناليستي وي.

در نظام سياسي ايران دستگاه صدارت نماينده قدرت سلطنت بود و صدراعظم وكيل پادشاه. اما حد اختيار و اقتدار صدر اعظم در اداره دولت، بستگي داشت با شخصيت سياسي او در رابطه با قدرت شهريار وقت.

امير كبير در داشتن اختيار براي انجام كارها ( ذوالریاستین) بود و شاه در فرمان خود او را مسؤول ( هر خوبي و بدي) دانست كه در كشور روي دهد. او قدرت دستگاه صدارت را به حد اعلاي آن رسانيد و تمام تصميمهای مهم از خودش بود و بسيار نادر اتفاق مي افتاد كه در آن تصميمها تصويب شاه را لازم شمرد. در اوايل سلطنت ناصرالدين شاه به تعبيري حكومت مملكت يكسره به امير واگذار گشته بود .

ناصر الدين شاه مي نويسد :« به اين قدرت پيشكار و وزير ابداً به ايران نيامده بود.» و وزير مختار انگليسي اعتقاد داشت كه :« امير نظام در حكومت مختار است و شاه را در اداره امور مي توان معادل صفر شمرد.»

ماهيت حكومت امير را نمونه اي از (استبداد منور) شناخته اند. واتسون منشي سفارت انگليس در اين باره مي نويسد:« ميرزا تقي خان كه براي تجديد حيات ايران بر خاست ، يگانه مردي بود كه كه كارداني و وطن پرستي و اخلاق استوار، همه در شخصيت او جمع آمده بود و مي توانست رهبري كشتي دولت را به عهده گرفته، از ميان صخره ها و خطرهایي كه  بر سر راه داشت بگذراند و سلامت به مقصد برساند.»(49) نويسنده صدر التواريخ كه تحت سرپرستي اعتماد السلطنه پسر قاتل اميركبير، زندگاني او را نگاشته، مي گويد:« در عهد امير چنان نظمي به كار بود كه گرگان را از گوسفندان هراس بود. و جميع رعايا به بودن امير راضي بودند، ولي اعيان مملكت چون مجال تعدي و خود سري نداشتند، و به عزل او مي كوشيدند  و آخر پشيمان شده، و قدر و مرتبه امير را شناختند كه بقا و دوام او باعث نظام ملك و ملت بوده.» (50)

مفهوم نظم ميرزا تقي خانی در دولت نيرومند مركزي كه تاسيس كرد ، نيك متجلي است . در دوره قاجار هيچگاه قدرت مركزي به حد روزگار امير نرسيد و هيچگاه اداره امور كشور به آن اندازه متمركز نگشت . فرمان دولت تا نهايت نقطه جغرافيايي مرز بلوچستان ( یعنی تا سر حد سند) روان بود و همه ايالات دور افتاده سر حدي به فرمانبرداري پايتخت سر نهادند.

تحركي كه امير در اساس دستگاه دولت به وجود آورد ، طبعتاً در سياست خارجي ايران نيز موثر افتاد . خاصه اينكه دولت جهت سياسي خود را مشخص كرد، هدف معيني را داشت و به سوي آن مقصد پيش مي رفت. اين بار انفعال از جانب روسيه و انگليس بود و تصادم سياست ايران با آن دو كشور اجتناب نا پذير. در اين كشمكش گاه امير پيروز مي گشت و گاه شكست مي خورد. اما مهمتر از همه آن پيروزيها و شكستها اين بود كه سياست خارجي ايران از انحصار روسيه و انگليس درآمد. از يك سو ايران تا اندازه اي ابتكار سياسي را در دست خود گرفت و در پاره موارد در جهت عكس منافع آنان قدم برداشت و از سوي ديگر روابط سياسي دو لت را از مرز مناسبات با روسيه و انگليس خارج كرد و عليرغم نظر هر دو توجه خويش را به امريكا و اتريش و پروس معطوف گردانيد.

سياست خارجي  ميرزا تقي خان جهات مختلف داشت و مجموعاً سياست ملي او را به وجود مي آورد . نخستين برخوردش با سياست روسیه و انگليس اين بود كه دست مداخله آنان را در امور داخلي ايران بريد. تاثير سياست هاي خارجي امير را به روشني در نامه عتاب آميزي كه ناصرالدين شاه پس از مرگ امير كبير خطاب به جانشين او ميرزا آقا خان نوري نوشته ملاخطه مي كنيد:« آن اصلاحات چه شد؟ پول ما به كجا رفت؟ ما با انگليسي ها جنگ نداريم، اما راضي هم نمي شويم هر روز خورده فرمايش گوش گيريم و قسمتي از مملكت را جدا سازيم. چرا در زمان صدارت امير اين توقعات را نداشتند و این توپ و تشرها را نمي زدند؟ وقتي سفير آنها شرفياب مي شد، به زانو در مقابل ما خم مي شد.» (51)

در كار امير هم انگليس و هم روسيه هر دو اخلال مي كردند و طالب بركناري او از حكومت بودند ولي قدرت امير تا حمايت ناصر الدين شاه را با خود داشت بر نيروي هر دو حريف مي چربید.

كينه و دشمني هیأت اعيان و درباريان و همچنين قدرتهاي خارجي با امير ادامه يافت تا اينكه شاه نسبت به روش و سياستهاي امير ( نسبت به خودش و خاندان قاجار) مضنون شد و دست از پشتيباني او بر داشت و از همين زمان بود كه دولت امير كبير به راه تباهي افتاد .

امير محكوم نظام سياسي ايران و نظم ميرزا تقي خانی گرديد، نظمي كه با نفع طبقه اعيان داخلي و نفع استعمار خارجي تضاد كامل داشت.

يكي از معاني شگرف دولت اميركبير اين بود كه قدرت را در راه سوء به كار نبرد . البته در نظام حكم راني او عنصر جبر وجود داشت و خيلي هم وجود داشت. اما براي اجراي نقشه اصلاحات دامنه دارش در وضع و حالت اجتماعي زمان، جبر غير قابل پرهيز و شرط ضروري بود. از امير كبير و ايران گذشته، اساساً در مورد هر جامعه وامانده و عقب افتاده ديگري، تحولات تند و سريع بدون عامل جبر امكان پذير نبوده و نيست. ولي نكته اصلي اين است كه قدرت به نحو صحيح اعمال گردد، و امير چنين كرد.

ممكن است ادعا شود كه زمانه امان نداد كه قدرت صالح ميرزا تقي خان تغيير ماهيت دهد و به قدرت ناصالح و منفي تبديل شود و به فساد بينجامد. شايد چنين باشد. زيرا از فطرت آدمي و ضعفهاي نفساني بي خبر نيستيم و مي دانيم كه قدرت در اصل، فساد پرور است. اما ما در اينجا با واقعيات و امور متحقق تاريخي كار داريم و واقعيت اين است كه قدرت، خوي او را فاسد نكرد.به اين دليل بود كه ميرزا تقي خان به نيروي فكر و شخصيت خود مغرور  بود و خود را  سر آمد همگنان مي دانستد ولي اين غرور به سوء استعمال قدرت نينجاميد و يك انتقاد اصولي بر امير كبير ( از جهت رعايت خير و صلاح كشور و مردم ايران) اين است كه او قدرت را به حد لازم به كار نبست. در فلسفه قدرت بايد تميز داده شود كه تنها معيار ارزيابي قدرت، نفس قدرت نيست، بلكه نحوه به كار بردن آن است. هرچند مي دانيم كه « قدرت به فساد مي رسد و قدرت مطلق به فساد مطلق مي انجامد.» (52).

به تعبيری ديگر « هر گاه كسي بر پشت كره خاك دست خويش مطلق ديد ، دل او چون سر چوگان  به همگنان كژ شود و بر اطلاق فرق مروت را زير قدم بسپرد.» (53).

 

 د سنجش مقام تاريخي امير كبير :

 در رابطه با سنجش مقام تاريخي امير كبير و تاثيري كه وي بر روند افكار و اقدامات اصلاح گرايانه و روشهاي اجتماعي گذاشت، من حيث المجموع مقام اجتماعي او را در چند جهت اصلي مي شناسيم :

يكي اينكه نماينده ناسيوناليسم ايراني است در برخورد با استعمار سياسي و اقتصادي اروپايي. دیگر اينكه نماينده اصلاح سازمان سياسي و اخلاق مدني است. و سوم اينكه مروج دانش و فرهنگ و صنعت جديد غربي است. يكي از تاريخ نگاران انگليسي به نام جي. كلي J. KELLY)) كه كتابش را با اخلاص تمام به  سر ریدر بولارد (SIR READER BULLARD) سفير اسبق انگليس در ايران ( كه نسبت به كشور ايران بسيار بد خواه و بد انديش بوده) تقديم نموده، اين عقيده را دارد:« ايستادگي ميرزا تقي خان  در دفاع از حقوق حاكميت ايران، در سياست او عليه دو دولت نيرومند روسيه و انگليس جلوه گراست، گرچه گاه به تعصب در ملت پرستي و شوونيسم مي رسيد.»(55)

امير كبير براي پيش بردن نقشه اصلاحات خود نيازمند طبقه جوان فكر و فعال بود. البته در دوره او چنين طبقه اي هنوز تشكيل نيافته و چنان افرادي انگشت شمار بودند. از اين نظر ميرزا تقي خان تقريباً بي يار و ياور و دست تنها بود و اين خود يكي از عمده دشواريهاي دولت او بود.

خودش به اين نقص مهم آگاه بود و دنبال آدم آگاه و كاردان مي گشت و خاصه به پرورش عنصر جوان تحصيل كرده، و توجه خاصي مبذول مي داشت.

ميرزاحسین خان بيست و سه ساله را به مصلحت گذاري بمبئي فرستاد، ميرزا ملكم هجده ساله و نظرآقا و ميرزا محسن و ميرزا يوسف خان را به خدمت دستگاه گماشت. اين خود مقدمه به وجود آمدن كانون متشكلي از عناصر اصلاح طلب و ترقي خواه در هيات دستگاه دولت گرديد كه با گذشت زمان نيرو گرفت. چند نفر از افرادي كه نام برديم در سير تحولات سياسي ايران در نسلهاي بعد تاثير زيادي بخشيدند. ميرزا حسين خان سپهسالار به عنوان نماينده قانون خواهی و بزرگترين وزير و اصلاحگر پس از دوره امير كبير است. ميرزا ملكم خان به يكي از نامدارترين انديشه گران سياسي ايران در قرن نوزدهم تبديل شد و ميرزا محسن خان مشير الدوله نيز از مردان آزادي خواه به شمار مي آيد كه در تأسیس عدليه جديد خدمات زيادي انجام داد. ميرزا يوسف خان مستشار الدوله نيز از مروجان آزادي و مشروطيت شد كه سر فصل جديدی در تاريخ تحولات سياسي و اجتماعي كشور ايران گشود.

 

نتیجه گیری :

قدرت چون شمشير دو دم است . جهت صالح و جهت ناصالح دارد . قدرتي كه در جهت صالح بكار بسته نشود به نابودي آن انجامد و قدرت ناصالح جانشين آن مي گردد. تاريخ ما پر است از شواهدي كه قدرت به فساد و جنون رسيده و نابود گشته است.

در جهت مقابل باز تاريخ گواهي مي دهد كه چون قدرت سالم، درست و به حد لازم به كار نيفتاد خود را بسوخت و خاكستر شد و جاي آن را قدرتي گرفت كه تبهكار و نابكار بود .

مرد سياسي ای چو امیرکبیر كه خود را نماينده اراده و خاسته هاي ملي مي داند و خود را سردمدار اصلاح و ترقي و پيكار عليه استعمار مي شمارد و يا مقام پطركبير را در شخصيت  تاريخي خود مجسم مي بيند، و مي بايستي در بر انداختن  ويران گران فتنه انگيز داخلي و خارجي چاره اي مي انديشيد كه نينديشيد و مخالفان اصلاح و ترقي را كه در حفظ منافع طبقاتي خود مي كوشيدند را محكوم و منكوب نكرد.

سرنوشت امير و حكومتش مختوم بود. به گفته خودش خواستند او را « بالمرّه خراب، و هم جميع كارهاي پخته را خام » گردانند و چنين كردند.

شاه را دشمنان امیر محاصره كردند. عوامل توطئه عزل و نهايتاً قتل اميرکبیر طبق اسناد موجود عبارت بودند از: مهد عليا، ميرزا آقاخان نوري، پسر دايي هاي شاه از جمله شیرخان عین الملک ایلخان طایفه قاجار، سردار محمد حسن خان ایروانی داماد محمد شاه و مهمتر از همه وزراي مختار انگليس و روسيه.

سرنوشت امير در نهايت ملعبه ی دسيسه دربار و بازيچه سياست انگليس و روسيه شد. در عزل امير، جهت اصلي فعاليت شامل اقدامات مهد عليا، شیل وزير مختار انگليس و ميرزاآقا خان نوري بوده است. اما در مورد صدور حكم قتل ميرزاتقي خان، علاوه بر عوامل مذكور نقش پرنس دارلكورکی وزير مختار روسيه به نظر اينجانب از همه پر رنگ تر مي نمايد و در حقيقت آخرين ميخ بر تابوت امير كبير را پرنس دالگورکي  با زيركي تمام كوبيد.

نظريه عمومي پژوهشگران و متخصصين اين است كه پس از عزل اميركبير، پرنس دالگورکي ساده لوحانه و صرفاً در جهت عكس العملي نسبت به انتصاب ميرزاآقا خان نوري آنگلوفيل به صدراعظمي در يك اقدام انسان دوستانه به حمايت از اميركبير برخاست و تصميم گرفت تا وي را تحت حمايت كشور روسيه قرار دهد. اقدام وي در محاصره منزل اميركبير و سپس اشاعه اين شايعه كه از امپراتور روسيه درخواست نموده تا رسماً مراتب حمايت خود را از اميركبير به پادشاه و دربار ايران اطلاع دهد، بر خشم و نگراني و هراس شاه بقدري دامن زد كه پس از حدود دو ماه از بركناري امير كبير دستور قتل وي را صادر نمود.

جملگي پژوهشگران ( حتي با نقل قول از مكاتبات و اظهار نظر هاي شيل) معتقدند كه پرنس دالگورکي  كه از نظر رواني بسيار عصبي بوده و زود بر مي آشفته و نسبت به هر قضيه اي  عكس العمل آني و شديد نشان مي داده با سوءسياست و تدبير خطاي بزرگي مرتكب شد و با اعلام اينكه در صدد است با دستور امپراتور روسيه امنيت جاني امير كبير را تأمین نماید، آلت بدبختي و عدم وزيري گرديد كه از روي صفا مي خواسته كمكي به حفظ جان او بكند. شاه زاده روس كه از نتيجه كار سابقش ( محاصره خانه امير كبير به قصد حمايت از وي) سخت افسرده دل بود چون گزارش وقايع  را به پطرزبورگ نوشت و رسيدن جواب نزديك شد، آشكارا به گزاف گفته بود همين چند روزه در انتظار وصول دستور دولتش مي باشد كه به سرنوشت نامعلوم ميرزاتقي خان خاتمه داده شود. سرنوشت نامعلومي كه زود معلوم گشت. دشمنان امير اين لاف بي ملاحظه دالگوركي را به گوش شاه رساندند كه از جانب دولت روسيه تقاضايی مبني بر تامين جاني ميرزاتقي خان خواهد رسيد و براي اينكه شاه در محذور نيفتد اعدام امير را پيش از وصول چنين تقاضايی لازم شمردند. (54)

اعتقاد داريم اينگونه قضاوت در مورد اقدامات پرنس دالگورکي سطحي و ساده انگارانه خواهد بود.

از آنجا كه لبه تيز حملات امير كبير در امر مبارزه با توسعه طلبي های قدرتهاي بيگانه همواره متوجه اقدامات دولت روسيه تزاري بوده و بنا به مدارك و اسناد بسيار فراوان، وي همواره در جهت مخالفت و ضديت با اقدامات استعماري روسيه در ايران ( حتي در مورد اجراي مفاد عهد نامه تركمن چاي)  حركت مي كرده، طبيعتاً هر گونه اقدام وزير مختار روسيه در رابطه با سرنوشت اميركبير را نمي توان از جنبه انساني و حفظ حيات وي و احياناً باز گرداندنش به صحنه قدرت ارزيابي نمود.

از طرف ديگر پرنس دالگورکي نماينده سياسي قدرت بزرگي بوده كه در آن زمان لاف برابري و حتي برتري بر ساير قدرتهاي استعماري كشورهاي اروپايي  از قبيل انگلستان و فرانسه مي زده و بنابراين نه تنها به هيچوجه نمی توانسته انسان ساده لوح و احمقي باشد كه حتي در زيركي و سيّاسي شايد از ساير همگنان خود نيز برتر بوده است.

منطق حكم مي كند كه وي بخاطر از سر راه برداشتن شخصيتي كه قدرت و اعتبار امپراتوري روسيه را به ستيز مي خوانده در جهت محدوديت و كم رنگ كردن آن مي كوشيده يك اقدام اساسي صورت تا دهد هم از ائتلاف احتمالي آتي اين شخصيت با قدرت رقيب ( انگلستان) جلوگيري نموده و هم حكومت و دولت ايران را به ورطه هرج و مرج و آشفتگي قبلي  سوق دهد  تا منافع دولت خود را تامين نمايد .

 به اين دلايل است كه نگارنده نه تنها اقدامات سياسي وي در رابطه با سرنوشت اميركبير را احساسي و انسان دوستانه ارزيابي نمي كند که رجاء واثق دارد اين اقدامات دقیقاً بسيار زيركانه و برنامه ريزي بوده و نتيجه آن نيز كاملاً در جهت تامين منافع و خواسته هاي امپراتور روسيه آشكار گرديد.

 

دکتر امیر حمدالله صادقی نیا : کارشناس امور فرهنگی و پژوهشی بنیاد ایران شناسی

 

 

پی نوشت :

28 آدميت، فريدون، اميركبير و ايران، ص 19.

29 - همان، ص 62.

30 همان، ص 158.

31 همان، صص 265 به بعد.

32 همان، ص 216.

33 همان، ص 212.

34 همان، ص 222 به نقل از: R.watson, p.404.

35 كنسطيطوسيون = قنسطيطوسيون: پيش از وضع لغت مشروطه به معني حكومت مشروط به قانون، از اين واژه با همان مفهوم استفاده مي شده است.

براي اطلاع بيشتر نك: يادداشتهاي ملك المورخين، اهتمام عبدالحسين نوایي، زرين، تهران 1368، ‌ص 260.

36 آدميت، فريدون، امير كبير و ايران، ص 223. به نقل از: ميرزا يعقوب خان طرح ( عريضه محرمانه) به ناصرالدين شاه راجع به اصلاحات، نسخه خطي.

37 همان، ص 226. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگليس 147/60، گزارش استیونس راجع به ملاقات با اميرنظام، 1849.

38 همان، ص 226. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگكليس 153/60، شيل به پالمرستون، 22 اوت 1850.

39 همان، ص 226. به نقل از متن نامه شيل به اميركبير به تاريخ 22 جمادي الثاني 1266 / 1849م..

40 – همان، ص 663. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگليس 144/60، فرانت به پالمرستون، 26 ژانویه 1849.

41 همان، ص 663. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگليس 150/60، شيل به فرانت ، 23 فوريه 1850.

42 همان، ص 664. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگليس 153/60، شيل به پالمرستون، 22 اوت 1850.

43 همان، ص 666. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگليس 144/60، فرانت به پالمرستون، 26 ژانويه 1849.

44 همان، ص 666. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگليس 144/60، فرانت به پالمرستون، 31 ژانويه 1849.

45 همان، ص 667. به نقل از مجموعه كاغذهاي اميركبير، نسخه خطي، ربيع الاول 1265.

46 – همان، ص 668. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگلیس 150/60، شیل به پالمرستون، 23 فوریه 1850.

47 – همان، ص 668. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگلیس 153/60، شیل به پالمرستون، 22 اوت 1850.

48 – همان، ص 673. به نقل از یادداشت خان ملک ساسانی.

خلاصه یادداشت خان ملک ساسانی را نقل می کنیم: از دختران اندرون که با مهد علیا دمساز بودند یکی سلطان خانم رقاصه مهد علیا بود و دیگری زن آوازخوانی بود که مورد علاقه عزت الدوله ( همسر امیرکبیر) بود.

سلطان خانم دختر گستاخی بود، شاه به او مهری داشت و اغلب با او بازی ورق می کرد. دختر رقاصه هم ضمن بازی به عشوه و کنایه چیزها می گفت: یا صورت شاه را در ورق شبیه امیرکبیر می کرد و یا به جسارت می گفت تصویر آن یارو را که می خواهد شاه بشود، بکشید. ( بنا به اظهار خان ملک ساسانی این داستان را از مادرش دختر عبدالعلی خان ادیب الملک شنیده که خود از خانم های دربار بود. حقیقت این قصـه ها هرچه باشد زمینه حکایت هایی که زبانزد زنان اندرون بود را بازگو می نماید). این را نیز می دانیم که سلطان خانم رقاصه زن علیقلی میرزا وزیر مهد علیا گردید.

49 – همان، ص 205. به نقل از اسناد وزارت خارجه انگليس 146/60، شیل به پالمرستون، 15 دسامبر 1849.

50- همان، ص212. به نقل از        r.watson,p.404.                                                                                                 

51 - همان، صص 759 – 758 به نقل از دست خط شاه ضمیمه روزنامه ستاره غرب.

52 – همان، ص 680. به نقل از گفتار معروف « جان اكتون ».

53 – همان، ص 680. به نقل از ترجمه كليله و دمنه، چاپ مينوي، ص 292.

54 – همان، ص 724.

55 – همان، ص 216. به نقل از J. Kelly , p.604.


١٦:٥٣ - جمعه ١٧ دی ١٣٩٥    /    شماره : ٦٦٨٩٨٧    /    تعداد نمایش : ٢٩٤


امتیازدهی
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج




تلگرام مرکز فرهنگی

عضویت در سرویس خبری
نام :   
ایمیل :   

میز گردهای علمی