شنبه ٢٥ آذر ١٣٩٦
به وب سایت مرکز فرهنگی ایران در استکهلم خوش آمدید.

  

عضویت در سرویس خبری
نام :   
ایمیل :   

 

 

گفتگو با پروفسور بو اوتاس ایرانشناس شهیر سوئدی

دانشگاه اوپسالا.  مهرماه   1395

 

 

مقدمه

پروفسور بواوتاس  در سال 1938   در  سوئد  متولد شد. وی در سال 1973دکترای خود را در رشته زبان های ایرانی از دانشگاه اوپسالای سوئد اخذ نمود.او  سال های 1987 –1981  را در همکاری نزدیک علمی تحقیقاتی با شورای مطالعات علمی سوئد گذراند و در سال 1988 اولین مقام  استادی مطالعات ایرانی در سوئد را پذیرا شد.مطالعات او بیشتر مشتمل بر زبان های دوران میانه و جدید ایرانی  بود  .تخصص بواوتاس در زبان فارسی بیشتر متوجه  گوناگونی ادبی ، دینی و تاریخی زبان فارسی  و کاربرد های زبانی است. او همچنین متخصص شناخت آثار و خطوط و دست نوشته های تاریخی متون صوفیانه  ، قلندرانه و اوزان فارسی  است. دکتر بواوتاس که نام و نشانی  آشنا در میان ایرانشناسان و فرهیختگان ایرانی دارد در آستانه هشتاد سالگی خود قریب به یکصد و پنجاه اثر مکتوب در قلمرو ایرانشناسی  ، زبان و ادبیات فارسی به زبان های سوئدی ، انگلیسی و آلمانی از خود برجای نهاده است.او همچنان پرکار و سرشار از توان و قدرت علمی و دارای حیات و نشاط تحقیق و مطالعه در حوزه های ایرانشناسی بویژه قلمروهای ادبی است.بواوتاس در این گفتگوی دو ساعته که در دانشگاه اوپسالای سوئد انجام گرفت به طرح دیدگاه های خود پیرامون ایرانشناسی ، زبان و ادبیات فارسی پرداخت و هنگامی که از او خواسته شد بعنوان یک ایرانشناسی که قریب شش دهه از عمر خود را با فرهنگ و ادب ایرانی گذرانیده چه پیام فرهنگی برای ایرانیان دارد گفت : من نمی توانم نصیحتی به نسل معاصر ایرانی داشته باشم ولی فکر می کنم که بسیار مهم است که شما ایرانیان با فرهنگ خودتان مانوس و مشغول باشید. به فرهنگ خودتان و ارزش های برخواسته از آن بپردازید.به فرهنگ های تازه و نو خاسته روی نیاورید.فرهنگ همواره رو به تحول ، تغییر و دگرگونی است، پیوسته فرهنگ ها از جاهای دیگر نفوذ پیدا می کنند و آنچه از دیگر فرهنگ ها می آیدهمیشه یک فرهنگ پاک نیست بلکه فرهنگی آمیخته است.البته این بدان معنی نیست که بدنبال هیچ چیز خارجی نباشید ولی این مهم است که بدانید فرهنگ شما از ریشه های خود می روید .پس فرهنگ خودتان را حفظ کنید...                                                                      

دکتر سید عبدالمجید میردامادی : جناب استاد بواوتاس بسیار سپاسگزارم از اینکه دعوت رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در کشور سوئد را  برای این دیدار و گفتگو پذیرا بودید والبته  بر ما لازم بود که خدمت شما برسیم و از طرف مجموعه فرهنگی کشورم از شما برای یک عمر تلاش و کوشش فرهنگی و تکاپوی آثار فراوان و فاخر فرهنگی ادبی و در مجموع آثار ایرانشناسی تشکر و قدردانی بنمایم.شما پس از شش دهه آشنائی ، مطالعه و تحقیق در فرهنگ و تمدن ایرانی سخن برای گفتن فراوان دارید.  سخنان و گفتار های شما می تواند از این طریق به نظر ایرانیان فرهیخته ، اندیشمندان و صاحبنظران و البته جامعه جوان ایران برسد.                                                         

پروفسور بو اوتاس :من بو اوتاس استاد باز نشسته دانشگاه اوپسالای سوئد هستم.هنگامی که آموزش دوران قبل ازدانشگاه  را می گذراندم ، علاقمند به  ادامه تحصیل در زمینه علوم طبیعی بودم. در دانشگاه ابتدا وارد گروه ریاضیات شدم ولی در درون خود میل دیگری احساس می نمودم.رشته ریاضی یک قلمرو علمی خشک و بی احساس بود .میل من بیشتر به سوی شعر و ادب وزبان بود. ریاضیات نتوانست آن عطش درونی مرا سیراب نماید و در نتیجه رشته تحصیلی خود را تغییر دادم وبه رشته زبان روی آوردم.ابتدا زبان لاتین را فراگرفتم و بدنبال آن علاقمند به زبان های ایرانی شدم. در آن هنگام یک استاد بازنشسته در دانشگاه اوپسالا بود که من توانستم زبان فارسی را با او آغاز کنم.نام ایشان استاد نیبرگ بود که خود متخصص زبان فارسی  میانه بود و من به تنهائی نزد ایشان زبان فارسی را آغاز کردم.هرچه بیشتر فارسی می آموختم بیشتر به شعر فارسی علاقمند می شدم چیزی که همیشه آن را دوست داشته ام  .یکسال زبان نزد ایشان خواندم ولیکن پس از یک سال چندان پیشرفت نداشتم علتش هم آن بود که استادچندان به فارسی روز مسلط نبود و فارسی اش برای صحبت مناسب نبود  .دراین اثنا من متوجه اعطای یک بورس تحصیلی که از طرف دانشکده ادبیات در اصفهان منظور شده بود گردیدم.من اقدام نمودم و با دریافت این بورس در سال 1962 یعنی پنجاه و چهار سال قبل عازم ایران شدم.در آن موقع اصفهان دانشگاه نداشت و تنها دو دانشکده ادبیات و طب تاسیس شده بود که دانشجو می گرفت.من به دانشکده ادبیات رفتم وچقدر خوب و مفید بود و باعث شد فارسی من خوب شود.من نه ماه در اصفهان بودم وتقریبا به زبان فارسی مسلط شدم.پس از آن  به سوئد برگشتم و تدریس فارسی را در اینجا شروع نمودم.من می خواستم با تقویت زبان فارسی خود پایان نامه خود را نگارش کنم و پس از نه سال یعنی در سال 1973 پایان نامه خود را به پایان رسانیدم.در این مدت تخصص من زبان های ایرانی شد و نه تنها زبان فارسی بلکه زبان فرس قدیم و زبان اوستائی را یادگرفتم و همچنین این زبان را  تدریس کردم. در کنار تدریس تاریخ زبان های ایرانی را با دقت خواندم، ادبیات فارسی را بخوبی فرا گرفتم و کمی نیز به تاریخ ادیان ایرانی قبل و بعد از اسلام پرداختم.در لابلای مطالعات ایرانی علاقه خاصی به تصوف و تاریخ تصوف ایرانی  پیدا کردم .تصوف و شعر ایرانی بسیار به هم نزدیک  و با همدیگر آمیخته اند و من در این مدت روی شعر صوفیانه بسیار کار کردم البته تز دکتری من نیزتحقیق درمثنوی شعر صوفیانه ایرانی بود.بعد از اینکه دکتری خود را گرفتم تازه اول مصیبت بودزیرادر کشور سوئد هیچ موقعیت ایرانشناسی و فرصت علمی برای زبان و ادب فارسی در دانشگاه وجود نداشت . استاد من در دانشگاه در حوزه زبان های سامی چون عربی و عبری که تخصص او بود کار می کرد و زمینه ایرانشناسی وجود نداشت  و من به ناچار به کشور دانمارک و شهر کپنهاگ رفتم چون در آنجا یک موسسه آسیا شناسی  کشور های اسکاندیناوی وجود داشت که بی ارتباط با تحصیلات من نبود من هشت سال در آنجا کار کردم البته کار من در آنجا صرف ایرانشناسی نبود بلکه بیشتر مطالعات شرقی مورد نظر بودولی من بیشتر مطالعات ایرانشناسی را دنبال کردم و آن موقع بود که شورای تحقیقات علمی سوئد پیشنهاد تاسیس رشته ایرانشناسی را داد و یک موقعیت دانشگاهی به مدت شش سال در دانشگاه اوپسالا  ایجاد شد و در سال 1987 من در جایگاه استادی ایرانشناسی و  زبان و ادبیات فارسی قرارگرفتم و این خیلی عجیب بود چون تاسیس این کرسی درخواست دانشگاه نبود بلکه دولت وقت می خواست این رشته ایجاد شود. فرصتی برای من پیش آمد و من استخدام دانشگاه شدم و ماندم تا سیزده سال قبل باز نشست شدم .                                                                        

پرسش : استاد گرامی ایجاد ارتباطات  فرهنگی و توسعه آن بین ملت ها پیوسته مرهون تلاش های مردمی در تاریخ فرهنگی کشورها است. دولت ها بیشتر اهتمام به روابط سیاسی داشته اند .ارتباطات فرهنگی و شناخت متقابل ایرانیان و سوئدی ها از همدیگر بیشتر مدیون سیاحان و سفرنامه نویسانی بوده که این دو جامعه را بایکدیگر آشنا نموده اند.این آثار نه تنها بین ایرانیان و سوئدی ها بلکه بین تمام ملل بر قرار بوده است. ما هم اینک بالغ بر هزارسفرنامه  به زبان های گوناگون داریم که پاره ای به فارسی برگردان شده ، بسیاری از آنها یا ترجمه نشده و یا بطور پراکنده  در کتابخانه های دنیا موجود است. آیا در خصوص آغاز اینگونه روابط در قالب سفرنامه نویسی در مجموعه آثار خود تلاشی داشته اید؟                                                                                                                          

بواوتاس : بله این نکنه مهمی است من سفرنامه های سوئدی ها به ایران راکم و بیش خوانده ام.یکی از این سفرنامه ها سفرنامه فابریسیوس است و من کاری در این خصوص کردم . او از طرف پادشاه سوئد به دربار شاه سلیمان صفوی اعزام شد.غیر از فابریسیوس کسان دیگری نیز بوده اند بطور مثال در تخت جمشید کتیبه ای به خط فارسی وجود دارد که در زمان قاجار وقتی یکی از شاهزاده های قاجار که حاکم شیراز بود می خواست به دیدن این کتیبه برود همراه خود دو نفرخارجی را برد که یکی از این افراد مسیو آندریاس نامی است که بعدا استاد معروف ایرانشناسی دانشگاه گوتینگن آلمان شد  و دیگری فاگرگرن سوئدی  است که طبیب بود او ابتدا به تهران وپس از آن به شیراز می رود و مشاور حاکم دولتی یعنی مشاور استاندار شیراز می گردد و من مقاله ای  در مورد این شخص و فعالیت های او در ایران دوران قاجار دارم.در این زمینه باید محققان جوان مطالعه و تحقیق نمایند موضوع خوبی را پیشنهاد کردید بنظر من افرادی چون دکتر اشک دالن اگر علاقه داشته باشند می توانند در زمینه این سفرنامه ها تحقیق کنند.    

 

                                                                                                                                                            

پرسش : استادگرامی همانطور که بیان داشتید شما شش دهه  مشغول و مانوس با آثار ادب فارسی بوده اید .از خیام آغاز نموده اید و نزدیک به یکصد و پنجاه اثر فاخرنتیجه این  عمر گرانمایه بوده است پرسش من این است کدامین اثر فارسی بیشتر از دیگر آثار شما را مجذوب خود کرده است؟                                                                      

بواوتاس : من بهترین اثر فارسی را شاهنامه حکیم فردوسی می دانم.من در آغاز نزد استاد نیبرگ شاهنامه را آغاز کردم و زبان فارسی من زبان فردوسی است.پس از آن حافظ که به شدت مرا تحت تاثیر خود قرار داد. البته پس از این دو اثر باید از سعدی و خیام یاد کنم.خیام آن قدر که در اروپا معروف بود در آغاز در ایران معروف نبوده است .البته بگویم اولین اثری که مرا با ادبیات ایرانی قبل از آشنائی با موضوع ایرانشناسی آشنا نمود رباعیات خیام بود.من هنگامی که تحصیلات ابتدائی خود را می گذراندم روزی در یک کتابفروشی به کتاب کوچکی برخورد نمودم که دارای تصاویر زیبائی بود .این کتاب که رباعیات خیام با ترجمه فیتز جرالد بود را خریدم و آن را خواندم.چندی بعد مقاله ای پیرامون خیام نگاشتم و در دبیرستان به استاد ادبی من که یک سوئدی شاعر بود ارائه دادم و او مرا بسیار تشویق کرد.این ماجرا قبل از آن بود که من می خواستم ریاضی دان و مهندس بشوم. شاید همین زمینه بود مرا از ریاضی و مهندسی به ایرانشناسی سوق داد.پس از آن آثار فراوانی از ادبیات فارسی چون مثنویات سنائی راخواندم.پایان نامه من مطالعه روی اثری بود که گفته می شد کار حکیم سنائی است ولی من در تحقیق خود ثابت نمودم که این اثر از حکیم سنائی نبوده و از آن دیگری است ولی از سنائی بسیار آموختم.پس از آن به مثنوی جلال الدین رومی روی آوردم.دیوان شمس را خواندم و چند تا غزل آن را به سوئدی ترجمه نمودم.                                 

پرسش : اولین اثری که در موضوع  ادبیات فارسی نگاشتید کدامیک از آثار شما بود؟                                              

بو اوتاس :اولین اثری که نوشتم همان مقاله حکیم عمر خیام بود که در آن زمان پانزده سال داشتم و بسیار قبل از آن بود که به ایران بیایم ولی اولین اثری که ازمن چاپ گردید تقریبا ده سال قبل بود .هنگامی که در ایران بودم مقالات فراوانی در مورد ایران می نوشتم که در روزنامه های آن زمان سوئد به چاپ می رسید.این مقالات بیشتر پیرامون  یافته ها  ، جستجوها و  مطالعاتی بود که در باره ایران داشتم من در آن موقع بسیارجوان بودم وتلاش فراوان داشتم .یکی از کارهائی که در ایران انجام دادم ترجمه کتاب بوف کور صادق هدایت بود اثری که اولا  در سال 1965 چاپ شد  و جند سال پیش دو بار در سوئد به چاپ رسید.                                                                       

پرسش : ادبیات فارسی  دوره جدید ادبیاتی متفاوت از ادوار گذشته است .البته این ویژگی زبان و ادبیات است که عنصری متحول و در حال دگرگونی است .فرهنگ یکی از عناصری است که در گذر زمان تحول می پذیرد و تاثیر و تاثر در دیگر فرهنگ ها و از فرهنگ های دیگر دارد. ادبیات نوین ایران را چگونه ارزیابی می کنید؟                           

بواوتاس :  از آثار جدید ایران کمتر اطلاع دارم. البته آثاری چون بوف کور صادق هدایت ، کتابی از  سهراب سپهری  ، آثاری از سیمین بهبهانی ، فروغ فرخزاد را ترجمه کرده ام ولیکن آنها چندان به ادبیات امروز ایران تعلق ندارد.                                                                                                                                                                           

پرسش : حیات ادبی امروز ایران را چگونه می بینید.آیا هیچ علاقمند بوده اید جریان حیات ادبی امروز ایران را دنبال کنید؟                                                                                                                                                                

بواوتاس : بندرت می شود که فرصت کنم به جریان امروز حیات ادبی ایران بپردازم .جریان ادبیات جریان متحولی است.امروز نگاه به ادبیات با گذشته بسیار تفاوت کرده است.امروز به ادبیات با یک نگاه جهانی توجه می کنند.امروز نگارش های ادبی در آفریقا ، آسیا ، اروپابیشتر به نوعی با هم همگون شده است.واین یک کمی حیف است.البته این نتیجه دنیای ارتباطات است که ادبیات در جهان شکل یکسانی به خود می گیرد.                              

پرسش : تا آنجائی که من اطلاع دارم شما خودتان در این پروژه جهانی سازی و  به عبارتی جهانی نویسی  ادبیات نقش مهمی دارید.گویا شما در بخش نگارش ادبیات فارسی در متن ادبیات جهانی مشارکت دارید و مشغول به تهیه و تدوین متون آن هستید.                                                                                                                                           

بواوتاس : بله من پاره ای از  بخش ایران را می نویسم.آن چیزی که من مشغول به نوشتن آن هستم ادبیات ایران پیش از اسلام است و در باره دوران اسلامی ایران من بخش نثرفارسی را می نویسم.من و آقای محسن آشتیانی بکمک همدیگر در باره ادبیات دویست سال اخیر نثر و نظم همکاری داریم.البته بخش شعر کلاسیک را ایشان به تنهائی نوشتند.

پرسش : شما در حیات علمی خود توانسته اید آثار فراوان علمی فرهنگی ادبی  به جامعه علمی و فرهنگی ایران و جهان هدیه نمائید .آخرین فهرستی که از مجموعه آثار انتشار یافته شما دریافت نمودم بیانگر یکصد و چهل و نه کتاب و مقاله بود که البته تعداد واقعی آن فراتر از این تعداد است حال بگذریم از مجموعه سخنرانی های علمی که در محافل علمی و دانشگاهی داشته اید.آیا هم اینک به کار تازه ای نیز مشغول هستید؟                                           

بواوتاس : هم اینک تحقیق و چاپ علمی کتاب مثنوی مصباح الارواح را در دستور کارم دارم که این اثر را  منسوب به اوحدالدین کرمانی  می دانند ولی باید بدانید این اثر کار دیگری است. من به نسخه شناسی علاقه ای خاص دارم.روش من این است که نسخ را بررسی نقادانه کنم و با روش تطبیق و مقایسه نسخ هر چه نزدیکتر  به نسخه اصلی برسم.                                                                                                                                                                 

پرسش : جنابعالی  گذشته از مواردی که نمونه هائی از آن را بیان داشتید جریان مطالعات ایرانشناسی امروز را چگونه ارزیابی می کنید؟البته تا آنجا که من از گفتار شما متوجه می شوم شما بیشتر توجه به حوزه ادبی دارید.    

بواوتاس :کار ایرانشناسی در دوران جدید بسیار قوی و خوب شده است.میزان تحقیق  و چاپ آثار کلاسیک به خوبی رشد داشته است. بطور مثال درباره آثار صوفیانه و قلندریات آثار فراوانی تحقیق شده است.البته در مقایسه با ادوار گذشته و با وجود چهرهای بزرگ ادبی ایران چون سعید نفیسی نمی توان گفت کارهای علمی از آن دوران قوی تر است ولی می توان گفت توسعه خوبی داشته است.                     

   

                                                                             

پرسش : حافظ شخصیتی است که جایگاه ویژه در آثار و گفتار شما دارد شما معمولا چه غزلی از غزلیات حافظ شیرازی را در خلوت و جلوت خود زمزمه می کنید؟                                                                                                    

بواوتاس : من بیشتر این شعر فارسی را در زمزمه خود دارم  شعری که استاد من دکتر مهریار اصفهانی در پنجاه و چهار سال قبل با من می خواند و من در ایران با این شعر شعرخوانی خود را آغاز کردم این شعر را باز به نام و یاد آن استاد گرامی برای شما می خوانم :                                                                                                                              

 

 

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

بده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافت

کنار آب رکن آباد و گل گشت مصلی را

فغان کاین لولیان شوخ شیرین کار شهرآشوب

چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را

 

ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم

که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم

جواب تلخ می‌زیبد لب لعل شکرخا را

نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند

جوانان سعادتمند پند پیر دانا را

حدیث از مطرب و می گو و راز دهر کمتر جو

که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معما را

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ

که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

 

 

سخن پایانی : استاد گرامی چهره ، آثار و گفتار  شما برای جامعه فرهیخته و دانشوران عرصه فرهنگ و ادب شناخته شده است و خدمات شما در عرصه تحقیق و تالیف جای سپاس قدردانی دارد .شما عنوان فرمودید دیگر قادر به انجام سفر به ایران  نیستید. ولی تقاضای من این است که سخنی بافرهیختگان و دوستاران فرهنگ و ادب ایرانی و نصیحتی با جوانان ایرانی بعنوان پند پیر دانا داشته باشید همانگونه که از قول حافظ بیان داشتید.                          

پروفسور بواوتاس : من نمی توانم نصیحتی به نسل معاصر ایرانی داشته باشم ولی فکر می کنم که بسیار مهم است که شما ایرانیان با فرهنگ خودتان مانوس و مشغول باشید. به فرهنگ خودتان و ارزش های برخواسته از آن بپردازید.به فرهنگ های تازه و نو خاسته روی نیاورید.فرهنگ همواره رو تحول ، تغییر و دگرگونی است، پیوسته فرهنگ ها از جاهای دیگر نفوذ پیدا می کنند و آنچه از دیگر فرهنگ ها می آیدهمیشه یک فرهنگ پاک نیست بلکه فرهنگی آمیخته است.البته این بدان معنی نیست که بدنبال هیچ چیز خارجی نباشید ولی این مهم است که بدانید فرهنگ شما از ریشه های خود می روید .پس فرهنگ خودتان را حفظ کنید...                                                           

پایان

    

آثار پروفسور بواوتاس که تا کنون انتشار یافته است: 

 

 

1. (Transl. of) Sadeq Hedayat, Den blinda ugglan, Lund 1965. 94 pp. [Swedish transl. of Būf-

    i kūrwith a postscript on the author].

2. ”Old Persian Miscellanea”, Orientalia Suecana, Uppala, 14-15 (1965-66), pp. 118-140.

3. ”Persisk litteratur”, in Utomeuropeiska litteraturer, Stockholm (Bonniers) 1966, pp. 252-

    278 [a short history of Iranian literature].

4. Rev. of A. Bombaci, The Kufic inscription in Persian verses in the court of the royal

    palace of Mas'ud III at Ghazni  (Rome 1966),Orientalia Suecana, Uppsala, 16(1967), pp.

    220-221.

5. “The Jewish-Persian fragment from Dandān-Uiliq”, Orientalia Suecana, Uppsala,

    17(1968), pp. 123-136.

6. ”Nima Yushij, en persisk modernist”, Orientaliska Studier, Stockholm, 1969:2, pp. 17-20

    [short introduction to the life and works of a Persian poet].

7. ”Persisk litteratur”, in Orientalisk diktning (= Litteraturens klassiker, 16), Stockholm 1970,

    pp. 59-110 [Swedish translations, with short introductions, of selected pieces from classical

    and modern Persian literature].

8. “The literary expression of Persian Sufism”, in Mysticism (= Scripta Instituti Donneriani

    Aboensis, 5), Stockholm 1970, pp. 206-219.

9. “Notes on some public and semi-public libraries in the Near and Middle East containing

    Persian and other Moslem manuscripts”, Acta Orientalia, Copenhagen, 33(1971), pp. 169-

    192.

10. “Some trends in modern Persian literature”, in Iran through the ages: A Swedish

    anthology, ed. by A. Ådahl, Stockholm 1972, pp. 61-75; Swedish ed.: Iran genom seklerna,

    Stockholm 1971, pp. 57-71.

11. Ṭarīq ut-taḥqīq. A Sufi Mathnavī ascribed to Ḥakīm Sanā’ī of Ghazna and probably

    composed by Aḥmad b. al-Ḥasan b. Muḥammad an-Naxčavānī. A critical edition,

    with a history of the text and a commentary (= Scandinavian Institute of Asian Studies

    Monograph Series, 13), Lund 1973. 243, 55 pp.

12. (Together with F. Vahman) “Hinrīk Sāmū‘il Nūbarg 28/12/1889-9/2/1974”, Rāhnamāy-i

    Kitāb17(1353/1974):1-3, pp. 156-165, 1 pl. [Persian obituary and select bibliography].

13. “Henrik Samuel Nyberg”, Acta Orientalia, Copenhagen, 36(1974, publ. 1975), pp. 5-9

    [obituary]; repr. in Monumentum H.S. Nyberg, I (= Acta Iranica, 4), Tehran & Liège 1975,

    pp.1-5.

14. “Verbal forms and ideograms in the Middle Persian inscriptions”, Acta Orientalia,

    Copenhagen, 36(1974, publ. 1975), pp. 83-112.

15. Rev. of Chr. Hauri, Das pentathematische Schema der altpersischen Inschriften

    (Wiesbaden 1973), Kratylos 18(1973, publ. 1975):2, pp. 130-135.

16. “On the composition of the Ayyātkār ī Zarērān”, in Monumentum H.S. Nyberg, II (= Acta

    Iranica, 5), Tehran & Liège 1975, pp. 399-418.

17. “Manuscript collections in the USSR, Iran, Afghanistan and Germany”, Annual Newsletter of the Scandinavian Institute of Asian Studies 8(1974), Copenhagen 1975, pp. 33-

    40.

18. “Verbs and preverbs in the Ayyātkār ī Zarērān”, Acta Orientalia, Copenhagen, 37(1976),

    pp. 75-110.

19. ”Om Sadeq Chubak” and ”Den döde gycklarens apa av Sadeq Chubak”, Orientaliska

    Studier, Stockholm, 22-23(1976), pp. 45-63 [Swedish transl. of the Persian short story

    Anṭarī  kih lūṭīy-aš murdah būd with short introduction].

20. ”Henrik Samuel Nyberg 28.XII.1889 – 9.II.1974 (Minnesord vid Svenska

    Forskningsinstitutets i Istanbul årsmöte den 31 oktober 1974)”, Svenska

    Forskningsinstitutet i Istanbul, Meddelanden1(1976), pp. 76-80 [obituary].

21. “Collections of Muslim manuscripts in Moscow and Baku”,Annual Newsletter of the

    Scandinavian Institute of Asian Studies10(1976), Copenhagen 1977, pp. 24-27.

22. “An approach to the textual history of the Munājāt of Khwāja ‘Abdullāh Anṣārī”,

    Afghanistan, Kabul, 30(1977):2, pp. 86-91.

23. A Persian Sufi poem: vocabulary and terminology. Concordance, frequency word-list,

    statistical survey, Arabic loan-words and Sufi-religious terminology in Ṭarīq ut-taḥqīq

    (A.H. 744) (= Scandinavian Institute of Asian Studies Monograph Series, 36), London &

    Malmö 1978. 214, 54 pp.

24. ”Sufism och orientalisk litteratur”,Svenska Forskningsinstitutet i Istanbul, Meddelanden

    3(1978), pp. 29-39 [“Sufism and Oriental literature”, summary in English].

25. ”Statskuppen i Afghanistan och den västerländska nyhetsrapporteringen”,

    Sydasienbulletinen2(1978):3-4, pp. 34-38 [“The coup d'état in Afghanistan and Western

    news-reporting”, in Swedish].

26. Rev. of J. Rypka et al., History of Iranian literature (Dordrecht 1968), Indo-Iranian

    Journal21(1979), pp. 41-44.

27. “Recent events in Afghanistan”, Annual Newsletter of the Scandinavian Institute of Asian

    Studies11/12(1977-78), Copenhagen 1979, pp. 3-21.

28. “Non-religious Book Pahlavi literature as a source to the history of Central Asia”, Acta

    Antiqua Acad. Scient. Hung.24(1976):1-4 [publ. 1979], pp. 115-124; repr. in J. Harmatta

    (ed.), Studies in the sources on the history of Pre-Islamic Central Asia, Budapest 1979, pp.

    119-128.

29. “Quantitative and qualitative analysis of Persian vocabulary”, in Proceedings, Apollo

    Agonistes: The humanities in a computerized world, The Institute for Humanistic Studies,

    State University of New York, [1979], pp. 218-232.

30. ”Islam och massmobiliseringen – Afghanistan och Iran” (incl. ”Islamiska motståndsgrup­-

    per i Afghanistan” and ”Utdrag ur den Islamiska Republiken Irans grundlag”),

    Internationella Studier, Stockholm, 1980:1, pp. 11-13, 25; repr. in Religion, Copenhagen,

    1980:3, pp. 3-11 [in Swedish].

31. “Notes on Afghan Sufi Orders and Khanaqahs”, Afghanistan Journal, Graz, 7(1980):2,

    pp. 60-67 [incl. 12 photos by the author].

32. Rev. of B. Reinert, Hāqānī als Dichter. Poetische Logik und Phantasie (Berlin-New York

    1972),Bibliotheca Orientalis 37(1980):5/6, pp. 382-384.

33. ”Sufi-ordner i dagens Afghanistan”, Jordens folk/Etnogra fisk Revy, Copenhagen,

    16(1981):3, pp. 325-334 [8 ill.] [“Sufi orders in present Afghanistan”, in Danish].

34. ”En kvinnlig iransk diktare: Forugh Farrokhzad och Den mekaniska dockan”, Orientaliska

    Studier, Stockholm, 40(1981), pp. 1-7 (1 ill.) [presentation of F.F. and Swedish transl. of

    her poem ‘Arūsak-i kūkī].

35. ”Iran och den islamiska revolutionen”, Internationella Studier, Stockholm, 1982:3, pp. 3-

    7 [“Iran and the Islamic revolution”, in Swedish].

36. Islam og samfundet (Series: Religion: Tekster og temaer), Copenhagen 1982. 138 pp.

    [“Islam and society”, selected Arabic and Persian texts in Danish translation with

    introduction and commentary].

37. “A symposium on Khorasan: historical continuity and change in the borderland between

    West and Central Asia”,Annual Newsletter of the Scandinavian Institute of Asian Studies

    16(1982), Copenhagen 1983, pp. 43-49; Persian transl.: Guzārish-i hamāyishī ‘ilmī dar

    bārah-yi Khurāsān-i buzurg. Tarjumah-yi ‘Abbās Jalālī, in Khabar-nāmah-yi Markaz-I

    Khurāsān-shināsī3(1378):13, pp. 5-8.

38. ”Synpunkter på samhälle, familjeliv och nutrition inom islam”, in Edsman, Hambraeus &

    Mellander (eds.), Kultur, religion och nutrition, Uppsala universitet 1983 (rev. ed. 1984),

    pp. 143-159, 319-325 [“Views on society, family life and nutrition within Islam”, in

    Swedish].

39. “The Pahlavi treatise Avdēh u sahīkēh ī Sakistān or ‘Wonders and magnificence of

    Sistan’”, Acta Antiqua Acad. Scient. Hung. 28(1980):1-4 [publ. 1983], pp. 259-267.

40. (Editor) Women in Islamic societies: Social attitudes and historical perspectives (=

    Scandinavian Institute of Asian Studies, Studies on Asian Topics, 6), London & Malmö

    1983. 7, 252 pp.

41. Rev. of R. Gramlich (hrsg.), Islamwissenschaftliche Abhandlungen Fritz Meier zum

    sechzigsten Geburtstag(Wiesbaden 1974), Acta Orientalia, Copenhagen, 44(1983), pp.

    225-228.

42. Rev. of L. W. Adamec, Historical and political Who's who of Afghanistan (+ 1st

    Supplement) (Graz 1975, 1979), Acta Orientalia, Copenhagen, 44(1983), pp. 228-231.

43. “Verbal ideograms in the Frahang ī Pahlavīk”, in Skalmowski & van Tongerloo (eds.),

    Middle Iranian Studies(= Orientalia Lovanensia Analecta, 16), Leuven 1984, pp. 57-67.

44. ”Det långsamma uppbrottet: iransk kvinnlig poesi i förvandling”,Ord & Bild, Stockholm,

    1984:3, pp. 74- 90 [“The slow departure: Iranian female poetry in transition”, in Swedish].

45. Rev. of R. Gramlich, Die schiitischen Derwischorden Persiens, III: Brauchtum und Riten

    (Mainz 1981), Orientalistische Literaturzeitung 79(1984):6, cols. 583-584.

46. ”Islams historia och utbredning”, in Richert, Unge & Wagner (eds.), Islam: Religion,

    kultur, samhälle, Stockholm 1985, pp. 22-40 [“History and extension of Islam”, in

    Swedish].

47. ”Tankar om asienstudier och tvärvetenskap”, Orientaliska Studier, Stockholm, 52(1985),

    pp. 27-31 [“Thoughts about Asian studies and interdisciplinary research”, in Swedish].

48. “Collections of Muslim manuscripts in Istanbul and Konya” Annual Newsletter of the

    Scandinavian Institute of Asian Studies18(1984), Copenhagen 1985, pp. 21-25.

49. “Mānistān and xānaqāh”, in Papers in honour of Professor Mary Boyce (= Acta Iranica,

    Hommages et opera minora, 11), Leiden 1985, pp. 655-664.

50. ”Kurdiske dialekter og skriftspråk”, Kurdistan-Nytt spesial-nummer: Kurdisk kultur, Oslo

    1985, pp. 1-4; repr. in Swedish: ”Kurdiska dialekter och skriftspråk”, Svensk- kurdisk

    Journal2(1986):1-2, pp. 8-10 [“Kurdish dialects and written language”, in Norwegian &

    Swedish].

51. Rev. of R. Schmitt, Altpersische Siegel-Inschriften (Vienna 1981), Acta Orientalia,

    Copenhagen, 46(1985), pp. 200-201.

52. Rev. of M. Macuch, Das sasanidische Rechtsbuch “Mātakdān i hazār dātistān”, II

    (Wiesbaden 1981), Acta Orientalia, Copenhagen, 46(1985), pp. 201-203.

53. Rev. of W. Sundermann, Mitteliranische Texte kirchengeschichtlichen Inhalts (Berlin

    1981), Orientalistische Literaturzeitung 80(1985):5, cols. 488-491.

54. “Jang u āštī: War and peace in Iran”, in E. Kahrs (ed.), Kalyāṇamitrārāgaṇam. Essays in

    honour of Nils Simonsson, Oslo (The Institute for Comparative Research in Human

    Culture) 1986, pp. 287-302.

55. (Together with F. Shakely) ”Hêmin: Den övergivnes klagan”, Svensk-kurdisk Journal

    1(1985):4, pp. 9-11; repr. in Doften av mitt lands moln, Sollentuna (Kulturföreningen

    Sverige Kurdistan) 1991, pp. 63-79 [Swedish transl. of a Kurdish poem].

56. ”Flykten från Iran: Norden och Iran”, in Nordiskt flyktingarbete (Rapport från den femte

    nordiska konferensen i flyktingfrågor, Landskrona 28-30 maj 1986), Linköping (Statens

    Invandrarverk) 1986, [9] pp. [“The flight from Iran: Scandinavia and Iran”, in Swedish].

57. Rev. of Shahpur Shahbazi (ed.), Corpus Inscriptionum Iranicarum, I:I:I, Old Persian

    Inscriptions of the Persepolis Platform(London 1985), Acta Orientalia, Copenhagen,

    47(1986), pp. 185-187.

58. “Did ‘Adhrā remain a virgin?”, Orientalia Suecana, Uppsala, 33-35(1984-86 =

    Festschrift Rundgren), pp. 429-441.

59. “Scholars, saints and sufis in modern Afghanistan”, in Huldt-Jansson (ed.), The tragedy of

    Afghanistan. London, New York & Sydney 1988, pp. 93-105.

60. “A 19th century inscription at Persepolis and the Swedish physician C. G. Fagergren”, in

    Turcica et orientalia. Studies in honour of Gunnar Jarring on his eightieth birthday, 12

    October 1987(= Swedish Research Institute in Istanbul, Transactions, 1), Stockholm 1988,

    pp. 167-177.

61. “The manuscript tradition of Miṣbāh ul-arvāḥ and the application of the stemmatic

    method to New Persian texts”, in A green leaf: Papers in honour of Jes P. Asmussen (=

    Acta Iranica, Hommages et opera minora, 12), Leiden 1988, pp. 237-252.

62. Frahang ī Pahlavīk, edited with transliteration, transcription and commentary from the

    posthumous papers of Henrik  Samuel Nyberg, with the collaboration of Christopher Toll,

    Wiesbaden 1988. 18, 175 pp.

63. Rev. of L. W. Adamec, A biographical dictionary of contemporary Afghanistan (Graz

    1987), Acta Orientalia, Copenhagen, 49(1988), pp. 143-146.

64. Rev. of M. Shokoohy (ed.), Corpus Inscriptionum Iranicarum, IV:XLIX:I, Rajasthan I

    (London 1986),Acta Orientalia, Copenhagen, 49(1988), pp. 146-148.

65. ”Iranier”, in Svanberg & Runblom (eds.),Det mångkulturella Sverige. En handbok om

    etniska grupper och minoriteter, Stockholm 1989, pp. 174-178 [”Iranians”, in Swedish];

    abbr. repr. in Helling, S. & Khaksari, A. (eds.),Drogmissbruk bland iranier i Sverige (=

    CAN Rapportserie, 27), Stockholm 1993, pp. 36-40.

66. “The Munājāt or Ilāhī-nāmah of ‘Abdu'llāh Anṣārī”, Manuscripts of the Middle East,

    Leiden, 3(1988), pp. 83-87.

67. ”Islam i Iran och islam i Afghanistan”, Afghanistan-nytt 10(1989):2, pp. 4-8; repr. As

    ”Islam som politisk faktor i dagens Iran och Afghanistan”, in Islams mångfald, Stockholm

    (Svenska Afghanistankommittén) 1991, pp. 215-233 [“Islam as a political factor in present-

    day Iran and Afghanistan”, in Swedish].

68. ”Poetisk portalfigur” (rec. av Khushhal Khan Khatak, Rosor, vin, en vän att älska, övers.

    Tomas Löfström, Svenska Afganistankommittén 1989), Afghanistan-nytt 10(1989):3, p. 24

    [rev. of a Swedish transl. of poems by Khushhal Khan Khatak].

69. ”Izobretenie Barbata (po materialam poémy ’Vamik u Azra’)”, Izvestija Akademija Nauk

    Tadzikskoj SSR, Ser.: Vostokovedenie, istorija, filologija, No. 4(16), Dushanbe 1989, pp.

    16-19 [“The invention of the Barbat”, in Russian].

70. [“Some remarks on ethnicity and politics in Iran and Afghanistan”]. Contribution to the

    panel “The global dimension: Afghanistan and its neighbours” at the International seminar

    on social and cultural prospects for Afghanistan, Peshawar, 20-21 March, 1990.WUFA

    Journal of Afghan Affairs5(1990):4, pp. 79-83.

71. “Towards a computerized method for the construction of stemmas of Persian

    manuscripts”, in Gnoli & Panaino (eds.), Proceedings of the First European Conference of

    Iranian Studies(Turin, Sept. 7-11, 1987), Part 2: Middle and New Iranian Studies (= Serie

    Orientale Roma, 67:2), Rome 1990, pp. 553-569.

72. Rev. of K. Ferdinand & M. Muzaffari (eds.), Islam: State and society (London 1988),

    Contemporary Sociology 19(1990):2, pp. 204-205.

73. ”Sohrab Sepehri: ’Vattnets fotsteg’ & ’Om Sohrab Sepehri’”, Artes 17(1991):2, pp. 138-

    154 [Swedish rendering of the poem Ṣidāy-i pāy-i āb with some words on its author].

74. ”Resor till det hinsides i tidig persisk diktning” (Preses-föreläsning i Nathan Söderblom-

    Sällskapet 1990), Religion och Bibel 48-50(1989-91), pp. 15-22 [“Journeys to the other

    world in early Persian writing”, in Swedish]; Persian transl.: Safar bih jahān-i dīgar, dar

    sarāyish-i kuhan-i pārsī. Tarjumah-yi Dāryūsh-i Kārgar, in Īrān-shināsī 10(1377/1998):2,

    pp. 311-326.

75. ”Iransk verklighet – svensk text”, in Wijk-Andersson, E. (ed.), Kultur – text – språk,

    Uppsala 1991, pp. 13-7 [“Iranian reality – Swedish text”, in Swedish].

76. “New Persian as an interethnic medium”, in I. Svanberg  (ed.), Ethnicity, minorities and

    cultural encounters(= Uppsala Multiethnic Papers, 25), Uppsala 1991, pp. 103-111.

77. “Charpentier, Jarl”, Encyclopaedia Iranica, vol. 5:4(1991), p. 389.

78. “The history of chess in Persia”, Encyclopaedia Iranica, vol. 5:4(1991), pp. 393-396 (s.v.

    Chess).

79. “A journey to the other world according to the Lantern of Spirits”, Bulletin of the Asia

    Institute, N.S. 4(1990; publ. 1992; = Aspects of Iranian culture, in honor of Richard Nelson

    Frye), pp. 307-311.

80. (Together with Ch. Umarov) ”Republiken Tadjikistan”, in Gustavsson & Svanberg (eds.),

    Gamla folk och nya stater, det upplösta Sovjetimperiet, Stockholm 1992, pp. 399-411

    [“The Republic of Tajikistan”, in Swedish].

81. (Together with K. S. Vikør, editors) The Middle East viewed from the North (Papers from

    the First Nordic Conference on Middle Eastern Studies, Uppsala 26-29 January 1989),

    Bergen 1992. 8, 211 pp.

82. ”Kurderna”, Mervetarna 92/4 (Medborgarskolan 1992), 5 pp.

83. ”Persisk kultur och nationalism i Iran och Afghanistan”, in Jansson, Erland (ed.), Stat,

    nation och nationalism i Asien(= Skrifter utgivna av Sällskapet för asienstudier, 5),

    Uppsala 1993, pp. 7-12.

84. “Byzantium seen from Sasanian Iran”, in Rydén, L. & Rosenqvist, J. O. (eds.),Aspects of

    Late Antiquity and Early Byzantium(= Swedish Research Institute in Istanbul,

    Transactions, 4), Stockholm 1993, pp. 21-30.

85. “Attâr, Farideddin Mohammad”, “Djalâleddin Rumi”, “Sanâ’i, Hakim Abdolmadjd

    Madjdud ebn-e Ādam”, “Soufisme” in Dictionnaire universel des littératures, sous la dir.

    de Béatrice Didier, Paris (Presses universitaires de France) 1994, vol. 1, pp. 243-245, 987-

    989; vol. 3, pp. 3384-3385, 3593-3596.

86. ”Kan persisk poesi översättas?/Is Persian poetry translatable”, in Kungl. Humanistiska

    Vetenskaps-Samfundet i Uppsala/Annales Societatis Litterarum Humaniorum Regiae

    Upsaliensis, Årsbok 1993, Upppsala 1994, pp. 85-105.

87. ”En splittrad kultur. Iran, Afghanistan och Tadjikistan”, in Svanberg, I. & Westerlund, D.

    (eds.), Majoritetens islam. Om muslimer utanför arabvärlden, Stockholm (Arena) 1994, pp.

    226-248.

88. (Together with Lars Johanson, editors) Arabic prosody and its applications in Muslim

    poetry(= Swedish Research Institute in Istanbul, Transactions, 5), Stockholm 1994. 145

    pp.

89. "Arabic and Iranian elements in New Persian prosody", in Johanson, L. & Utas, B. (eds.),

    Arabic prosody and its applications in Muslim poetry (= Swedish Research Institute in

    Istanbul, Transactions, 5), Stockholm 1994, pp. 129-141.

90. (Together with Staffan Rosén, editors) Det okända Centralasien – en utmaning för svensk

    forskning, Uppsala  (HSFR Brytpunkt) 1994. 85 pp.

91. (Together with Staffan Rosén) ”Historisk introduktion”, in Rosén, S. & Utas, B. (eds.),

    Det okända Centralasien – en utmaning för svensk forskning, Uppsala 1994, pp. 7-17.

92. (Together with Farid Abbaszadegan, editors), Centralasien – gamla folk söker ny väg

    [Central Asia – ancient peoples seeking a new route] (= Skrifter utgivna av Sällskapet för

    asienstudier, 6), Uppsala 1995. 83 pp.

93. ”Anteckningar från en Centralasien-konferens i Moskva” [Notes from a conference on

    Central Asia in Moscow], in Abbaszadegan, F. & Utas, B. (eds.), Centralasien – gamla folk

    söker ny väg(= Skrifter utgivna av Sällskapet för asienstudier, 6), Uppsala 1995, pp. 75-80.

94. “’Ambiguity’ in the Savāniḥ of Aḥmad Ghazālī”, in Fragner et al. (eds.), Proceedings of

    the Second European Conference of Iranian Studiesheld in Bamberg, 30th Sept. – 4th Oct.

    1991(= Serie Orientale Roma, 73), Rome 1995, pp. 701-710.

95. ”Medeltiden, Medelhavet och Mellanöstern: Litterära strömningar runt år 1000” [The

    Middle Ages, the Mediterranean and the Middle East: Literary movements round the year

    1000], in G. Gren-Eklund (ed.), Att förstå Europa – mångfald och sammanhang.

    Humanistdagarna vid Uppsala universitet 1994, Uppsala 1996, pp. 109-114.

96. “The ardent lover and the virgin – a Greek romance in Muslim lands”, Acta Orientalia

    Acad. Scient. Hung. 48(1995):1-2, pp. 229-239.

97. “The invention of the barbat according to ‘Unsuri’s Vamiq-u-‘Adhra’”, in Roemer, H.R.

    & Afshar, I. (eds.), Sokhanvari: 55 papers in memory of Parviz Natil Khanlari, Tehran

    1376/1997, pp. 145-152.

98. ”Imperium kontra religion. Persiska personnamn genom 2 500 år” [Empire versus

    religion. Persian personal names through 2 500 years], KVHAA Konferenser 42, Stockholm

    1998, pp. 73-85.

99. “The aesthetic use of New Persian”, Edebiyât 9(1998), pp. 1-16.

100. ”Talibanerna – islamisk spjutspets eller politisk bromskloss?” [The Taliban – Islamic

    spear-head or political brake-shoe?], Internationella studier, Stockholm, 1998:3, pp. 91-

    94.

101. “Iran, Afghanistan and Tajikistan”, in Westerlund, D. & Svanberg, I. (eds.), Islam

    outside the Arab world, London (Curzon) 1999, pp. 166-189.

102.”Kärleken som livsform. En persisk mystikers väg till kunskap” [Love as a way of life.

    The path to knowledge of a Persian mystic], Vår lösen, Stockholm, 90(1999):3/4, pp. 190-

    202.

103. “The Naqshbandiyya of Afghanistan on the eve of the 1978 coup d’état”, in Özdalga, E.

    (ed.), Naqshbandis in Western and Central Asia. Change and continuity (= Swedish

    Research Institute in Istanbul, Transactions,9), London (Curzon) 1999, pp. 117-127.

104. ”Iran och oljan – fram till 1953” [Iran and oil – up to 1953], in F. Abbaszadegan & F.

    Wennberg (eds.), Olja – en förbannelse? (= Skrifter utgivna av Sällskapet för asienstudier,

    9), Uppsala 1999, pp. 21-28 (biliogr. p. 34).

105. ”Islam – politik eller religion?” [Islam – politics or religion?], Internationella studier,

    Stockholm, 2000:2, pp. 87-91.

106. (transl.) “A letter from a merchant”, in Vera Basch Moreen, In Queen Esther’s garden.

    An anthology of Judeo-Persian literature, New Haven & London (Yale Univ. Press) 2000,

    pp. 23-24.

107. (Together with Lars Johanson, editors) Evidentials: Turkic, Iranian and neighbouring

    languages (= Empirical approaches to language typology, 24), Berlin & New York

    (Mouton de Gruyter) 2000. 9, 499 pp.

108. “Traces of evidentiality in Classical New Persian”, in Johanson, L. & Utas, B. (eds.),

    Evidentials: Turkic, Iranian and neighbouring languages, Berlin & New York (Mouton de

    Gruyter) 2000, pp. 259-271.

109. “Wāmiḳ wa ‘Adhrā’”, Encyclopaedia of Islam, new ed., vol. IX, Leiden 2001, pp. 134-

    135.

110. ”Den logiske narren. Om Obeid-e Zâkâni och smädedikten i Iran. [Tolkning av] Katt och

    råtta” [The logic fool. About Obeid-e Zâkâni and satire in Iran & a rendering of “Cat and

    mouse”], Karavan 2003:1, pp. 36-41.

111. (Together with Tomas Hägg) The virgin and her lover. Fragments of an Ancient Greek

    Novel and a Persian Epic Poem(= Brill Studies in Middle Eastern Literatures, 30), Leiden

    (Brill) 2003. 13, 278 pp. 6 pll.

112. (editor) H. S. Nyberg: Muntlig tradition, skriftlig fixering och författarskap,

    sammanställt enligt efterlämnade manuskript och kommenterat av B. U. (= Acta Societatis

    Litterarum Humaniorum Regiae Upsaliensis, 51), Uppsala 2004, 100 pp. [edition of H. S.

    Nyberg: Oral tradition, fixation in writing and authorship].

113. “Semitic in Iranian: Written, read and spoken language”, in E. A. Csato, B. Isaksson &

    C. Jahani (eds.), Linguistic convergence and areal diffusion: Case studies from Iranian,

    Semitic and Turkic, London (Routledge) 2005, pp. 65-78.

114. ”Trädgårdsmästaren och de iranska språken” [The gardener and the Iranian languages],

    in Kungl. Humanistiska Vetenskaps-Samfundet i Uppsala/Annales Societatis Litterarum

    Humaniorum Regiae Upsaliensis, Årsbok 2003, Upppsala 2004, pp. 139-150.

115. Rev. of Dick Davis, Panthea’s Children: Hellenistic Novels and Medieval Persian

    Romances (New York 2002), in Orientalistische Literaturzeitung99(2004):6, cols. 647-

    650.

116. “Islam”, in A. Sundelin (ed.) Afghanistan” Stockholm (Svenska Afghanistankommittén

    och Premiss förlag) 2005, pp. 224-234.

117. (Together with Annika Rabo, editors) The role of the state in West Asia. Papers read at

    a conference held at the Swedish Research Institute in Istanbul, 14-16 November 2002(= 

    Swedish Research Institute in Istanbul, Transactions, 14), Stockholm & London 2005. 8,

    194 pp.

118. (Together with Annika Rabo) “The role of the state in West Asia”, in A. Rabo & B. Utas

    (eds.), The role of the state in West Asia. Papers read at a conference held at the Swedish

    Research Institute in Istanbul, 14-16 November 2002(=  Swedish Research Institute in

    Istanbul, Transactions, 14), Stockholm & London 2005, pp. 1-11.

119. “A multiethnic origin of New Persian”, in L. Johanson & Chr. Bulut (eds.), Turkic-

    Iranian contact areas. Historical and linguistic aspects, Wiesbaden (Harrassowitz) 2006 (=

    Turcologica, 62), pp. 241-251.

120. “’Genres’ in Persian Literature 900-1900”, in G. Lindberg-Wada (ed.), Literary

    History: Towards a Global Perspective, Vol. 2: Literary Genres: An Intercultural

    Approach, Berlin (de Gruyter) 2006, pp. 199-241.

121. “Translating cultures and literatures”, in G. Lindberg-Wada (ed.), Studying Transcultural

    Literary History(= Spectrum Literaturwissenschaft, Komparatistische Studien10), Berlin

    (de Gruyter) 2006, pp. 253-254.

122. ”Sufi texts as literature or literature as Sufi texts”, in F. Vahman & C. V. Pedersen

    (eds.), Religious texts in Iranian languages. Symposium in Cpenhagen, May 2002,

    Copenhagen (Det Kongelige Danske Videnskabernes Selskab) 2007, pp. 293-300.

123. ”Kärleken framför allt” & [Tolkningar av] ”En ghazal av Djalal od-din Rumi” &

    ”Inledning till Rörflöjtens sång av Djalal od-din Rumi”, Karavan Nr 4 2007, pp. 33-41

    [Life and works of Djalal od-din Rumi + Swedish renderings of a ghazal and the beginning

    of the Masnavi of Rumi].

124. ”Gustaf Peringer Lillieblad och det persiska språket” [Gustaf Peringer Lillieblad and the

    Persian langugage], in É. Á. Csató, G. Gren-Eklund & F. Sandgren (eds.), En resenär i

    svenska stormaktstidens språklandskap. Gustaf Peringer Lillieblad (1651-1710)(= Acta

    Universitatis Upsaliensis, Skrifter rörande Uppsala universitet, C. Organisation och

    historia, 81), Uppsala 2007, pp. 109-125.

125. “Elefantens väsen. Den sufiska parabeln – litteratur, lärostycke eller intuitiv sanning?”

    [The nature of the elephant. The Sufi parable – literature, didactics or intuitive truth?], in

    Avslöja eller dölja – bildspråkets funktioner, Uppsala (Kungl. Humanistiska Vetenskaps-

    Samfundet) 2008, pp. 83-91.

126. Manuscript, Text and Literature. Collected Essays on Middle and New Persian Texts.

    Ed. by Carina Jahani and Dariush Kargar (= Beiträge zur Iranistik, 29), Wiesbaden 2008,

    28, 272 pp.

127. “Persisk poesi, Jalal ud-din Rumi och Gunnar Ekelöf”, i A. Dahlén & S. Sorgenfrei

    (red.), Kärleken begär att detta tal skall fram. Jalal ud-din Rumis liv, lära och lyrik,

    Stockholm (Molin & Sorgenfrei) 2008, pp. 37-51, 157-159.

128. [Övers. av] Forugh Farrokhzad: ”En ny födelse”, i B. Wallin & M. Lannvik Duregård

    (red.), Människosaker. Dikter och noveller på liv och död från Afrika, Asien och

    Latinamerika, Stockholm (Karavan) 2008, pp.197-199.

129. “Gustaf Peringer and the Roots of Comparative Philology”, Orientalia Suecana

    57(2008), pp. 173-182.

130. “Sven Delblanc och det persiska”, Parnass 15(2008):2, pp. 4-7.

131. [Övers. av] Sadeq Hedayat, Den blinda ugglan, [ny uppl.] Stockholm (Tranan) 2008, 142

    pp.

132. “Prosody: meter and rhyme”, in de Bruijn, J.T.P. (ed.), A history of Persian literature:

    Volume 1, General introduction to Persian literature, London & New York (I.B. Tauris)

    2009, pp. 96-122.

133. (Together with Tomas Hägg) “Eros goes East. Parthenope the virgin meets Vāmiq the

    ardent lover”, in Nilsson, Ingela (ed.), Plotting with Eros. Essays on the poetics of love and

    the erotics of reading, Copenhagen (Museum Tusculanum,) 2009, pp. 153-186.

134. “Nezâmis versepos ‘Khosrou och Shirin’, Aorta 25-26(2009), pp. 36-49.

135. ”Iranian languages as gardens”, Iranian Journal of Applied Language Studies 1(2009):1,

    pp. 142-160.

136. (Translator) The Mice and the Cat. Ascribed to ‘Ubayd Zākānī. Preface by Ali

    Muhaddis. Translated by Bo Utas (= Reports on Asian and African Studies, 3), Uppsala

    (Uppsala Universitet) 2011, 31, 45 pp.

137. Den persiska litteraturen: Essäer. Med förord och bidrag av Ashk Dahlén, Molin &

    Sorgenfrei 2011, 256 pp.

138. Den persiska litteraturen: Översättningar. Red. Ashk Dahlén, Molin & Sorgenfrei 2011,

    254 pp.

139. ”Ett livs sökande efter mysteriet.” [Rec. av] Mahmud Shabistari: Mystikens rosengård,

    övers. Eric Hermelin (Ellerströms 2011), Karavan 2011:4, pp. 60-62.

140. ”Persisk filologi – från muntlig tradition till boktryck” [Persian philology – from oral

    tradition to book-printing], 19 pp.

    www.humanistportalen.se/artiklar/filologi/persisk, publ. 2011-02-17

141. ”Svenska Forskningsinstitutets tidiga år – minnesbilder från 1960-talet”, Dragomanen

    14/2012, pp. 31-39.

142. ”Översättning av persisk poesi – principiella problem” [Translation of Persian poetry –

    principal problems], in Jeffner, A. (red.), Språk och ordkonst i österled (= KVHAA

    Konferenser, 79), Stockholm 2012, pp. 54-70.

143. ”Tankar om tolkning av persisk poesi” [Thoughts on the interpretation of Persian

    poetry], in Årheim, A. et al. (red.), Resor i tid och rum. Festskrift till Margareta Petersson,

    Halmstad (Makadam) 2013, pp. 392-409.

144. From Old to New Persian. Collected Essays. Ed. by Carina Jahani and Mehrdad

    Fallahzadeh (= Beiträge zur Iranistik, 38), Wiesbaden 2013, 27, 277 pp.

145. ”Det judisk-persiska köpmannabrevet från Dandân-Uiliq”, Orientaliska studier 136/2013

    (En festskrift till Gunilla Lindberg-Wada), pp. 211-218.

146. ”Classical Persian Literature: Fiction, Didactics or Intuitive Truth?”, in Cullhed, A. and

    Rydholm, L. (eds.), True Lies Worldwide. Fictionality in Global Contexts, Berlin (de

    Gruyter) 2014, pp. 167-177.

147. “Tusen år av persisk diktning”, in Dahlén, A., & Jahani, C. (red.), Iran. 4 000 år av

    historia, konst, religion, litteratur och språk(= Reports on Asian and African Studies, 4),

    Uppsala universitet 2014, pp. 97-110.

148. ”Efterord”, in Shakely, Farhad, Avlägsenhetens strängar, Göteborg (Lindelöws) 2015,

    pp. 119-122.

149. ”Gunnar Ekelöfs väg till – och från – den islamiska mystiken”, Dragomanen 17/2015,

    pp. 55-64.

150. ”Gunnar Ekelöf och sufismen”, ekelöfet 45/2015, pp. 14-39.

151. ”On the Differences between Middle and New Persian”, in Éva Csató, Lars Johanson,

    András Róna-Tas & Bo Utas (eds.): Turks and Iranians: Interactions in Language and

    History, Wiesbaden (Harrassowitz) 2016, pp. 37-48.

152. “Språk och litteratur”, in Ashk Dahlén (red.): Antikens Persien, Umeå (Bokförlaget

     h:ström) 2016, pp. 57-71.

153. ”Preface”, in Muhaddis, Ali, Catalogue of the Persian Manuscripts in the Hellmut Ritter

     Microfilm Collection of Uppsala University Library(= Acta Bibliothecae R. Universitatis

     Upsaliensis, 50), Uppsala 2016, pp. 9-11.

156. ”Minnesord Christopher Toll” [Obituary], Dragomanen 18/2016, pp. 3-6.

 

  

 

 

 

 

 

تلگرام مرکز فرهنگی

خبرنامه های رایزنی

کتابی جالب برای آموزش زبان فارسی برای انگلیسی زبانان، در این کتاب علاقمندان علاوه بر آشنایی با 2000 لغت و اصطلاح فارسی،با فرهنگ ایران هم آشنا می شوند.

 

آمار بازدید
 بازدید امروز : 164 | کل بازدید : 755410